صفت وکیل به کسی اطلاق می شود که با آگاهی از قوانین و با قدرت کلام از موکل خود دفاع می کند و او را حق نشان می دهد.

اما آیا اصلا احتیاج به شغلی به نام وکالت هست؟

گمان من این است که وکالت از اندیشه ی سوفسطاییان و صرفا برای دفاع از حقانیت گفتارشان پایه ریزی شده است. گفتاری که بیان گر این مطلب است: من می گویم حقیقت ادراک انسان ها است و برای نشان دادن درستی آن به دفاع از افراد باطل می پردازم و آن ها را حق نشان خواهم داد.

با ظهور سقراط سوفسطاییان از بین می روند ولی شغل وکالت باقی می ماند و تا به امروز ادامه پیدا می کند؛ بدون آنکه علت و روحی(وکلا بین انتخاب اخلاقیات و اصالت وکالت سردر گمند) در بطن خود داشته باشد.

گروهی در پاسخ به سوال فوق معتقدند که با گسترش قوانین و تخصصی شدن آن نیاز به وکلا در جامعه ضروری است.

در پاسخ به این عقیده باید گفت: اولا آیا اصلا نیازی به دانستن قوانین از طرف شخص ثانویه ای غیر از قاضی وجود دارد؟ آیا نمی شود طرفین مدعی به نزد قاضی بروند و قاضی به حرف های آنها گوش دهد و سپس بر حسب قوانین حکم صادر کند؟ ثانیا چرا ما باید قوانین را به صورت پیچیده و پر از اصطلاحات خاص تدوین کنیم؟ آیا مگر غیر از این است که قوانین زاییده ی رسوم اخلاقی جامعه اند؟