۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

وکالت حرفه ای کاذب در گستره ی تاریخ

صفت وکیل به کسی اطلاق می شود که با آگاهی از قوانین و با قدرت کلام از موکل خود دفاع می کند و او را حق نشان می دهد.

اما آیا اصلا احتیاج به شغلی به نام وکالت هست؟

گمان من این است که وکالت از اندیشه ی سوفسطاییان و صرفا برای دفاع از حقانیت گفتارشان پایه ریزی شده است. گفتاری که بیان گر این مطلب است: من می گویم حقیقت ادراک انسان ها است و برای نشان دادن درستی آن به دفاع از افراد باطل می پردازم و آن ها را حق نشان خواهم داد.

با ظهور سقراط سوفسطاییان از بین می روند ولی شغل وکالت باقی می ماند و تا به امروز ادامه پیدا می کند؛ بدون آنکه علت و روحی(وکلا بین انتخاب اخلاقیات و اصالت وکالت سردر گمند) در بطن خود داشته باشد.

گروهی در پاسخ به سوال فوق معتقدند که با گسترش قوانین و تخصصی شدن آن نیاز به وکلا در جامعه ضروری است.

در پاسخ به این عقیده باید گفت: اولا آیا اصلا نیازی به دانستن قوانین از طرف شخص ثانویه ای غیر از قاضی وجود دارد؟ آیا نمی شود طرفین مدعی به نزد قاضی بروند و قاضی به حرف های آنها گوش دهد و سپس بر حسب قوانین حکم صادر کند؟ ثانیا چرا ما باید قوانین را به صورت پیچیده و پر از اصطلاحات خاص تدوین کنیم؟ آیا مگر غیر از این است که قوانین زاییده ی رسوم اخلاقی جامعه اند؟

  • محمدجواد گلشن
  • دوشنبه ۶ دی ۹۵

خودکشی

خودکشی به امید رهایی از مصائب زندگی کاری عبث و بیهوده است زیرا چنانچه ما پس از مرگ ادراک و آگاهی خود را از دست بدهیم دیگر چیزی از ما باقی نمی ماند تا شیرینی و لذت نبود زندگی را احساس کنیم لکن تحمل این وظیفه ی طاقت فرسا(خواه بدون لذت یا همراه با ملال) بسیار معقولانه تر از نبودن است.

هوشمندان را می بینم که از مرگ به زندگی گریخته اند. آنها مرگ را آزمودند و به زندگی بازگشتند. به راستی که آنان مُردند اما ادراکشان را از دست ندادند. 

  • محمدجواد گلشن
  • دوشنبه ۶ دی ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید