۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

آریستوکراسی

اینان چیزی دارند که از آن به خود می بالند و به راستی مایه ی این مباهات چیست؟

آن را فرهنگ می نامند تا خود را از شبانان، ممتاز شمارند. از این روی چون واژه ی خوار داشتن با غرورشان ناسازگار است، از آن می گریزند. پس من با غرورشان سخن می گویم. با خوار شمردنی ترین حیوانات با آنان سخن خواهم گفت. از واپس مانده ترین انسان.

چنین گفت زرتشت

فردریش نیچه


کار به جایی می رسد که مشتی لنگ و ناتوان، مشتی جهش نیافته ی بوزینه بر انسان حکومت می کنند(طبیعی است که این ناتوانی برخاسته از ذهن الکن است و نه جسم ضعیف. چرا که تا قبل از ظهور انسان عامل بقا جسم قوی تر بود و با ظهور وی این عقل بود که با نیروی برتر خود جای جسم قوی تر را گرفت.) و برتران واقعی باید در پوستین خویش زندگی کنند. چرا که در میان مشتی حیوان برتری همان جسم برتر است. برتری همان چیزهایی است که باعث شعف حیوانات می شود. این ثمره ی دموکراسی است که حیوانات را بر آدمیان مسلط کند. آنها بر اساس غریزه ی حیوانی خویش که همان فرهنگ است بر آدمیان حکومت می کنند. فی الواقع چه تفاوتی است میان فرهنگ آدمیان و غریزه ی حیوانات؟ جز آنکه حیوانات به غریزه ی خود مجبورند کاری را انجام دهند و آدمیان با میل خود در فرهنگ غرق میشوند. ما آدمیان با فرهنگ زدگی بزرگ می شویم لکن در جایی با دو راه مواجه ایم. یا همان تقلید حیوانی را ادامه دهیم یا چون شیری بر آنها حمله ور شویم و آنها را با محک عقل بسنجیم. اکثر مردمان راه اول را بر می گزینند پس ما اصیلان چرا باید به دموکراسی تن دهیم تا تقلید کنندگان بر ما خشم بگیرند. طبیعت همان طبیعت خشن و بی رحم است. طبیعت به ما می گوید تنها کسانی بر جای می مانند که وی آنها را انتخاب کند. عامل بقای ما همان تفکر ما است. بیایید شایستگان را بر تخت بنشانیم زیرا آنان هستند که بقای تمام انسان ها را تضمین می کنند. بیایید عدالت پیشه کنیم. هر گروه را در جای مخصوصش قرار دهیم. بگویید فضلا حاکمان ما هستند زیرا بهتر از هر کس دیگر در نجات ما می کوشند. بگویید جسم های برتر کارگران ما هستند زیرا بهتر از هر کس دیگر باعث شکوفایی اقتصادی ما می شوند. بگویید زنان معشوقه های ما هستند زیرا آنانند که انسان برتر را به وجود می آورند و وی را تربیت میکنند و آنانند که روح مرد را سترگ میگردانند.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

حقیقت و آرامش

حقیقت و آرامش در یک ظرف نمی گنجند. آرامش همان چیزی است که دروغ را به وجود می آورد.

دروغ نمودی از حقیقتی است که توانش را نداریم. شاعران دروغ گوترینند زیرا این ترسویان از زخم بیش از همه به دنبال آرامش می گردند.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

خدا مرده است

خدایان کهن مدتی پیش مرده اند و در حقیقت این یک مرگ خوب و لذت بخش برای خدایان بود! 

مرگ آنها چنان نبود که تا صبحدم جان بکنند؛ چنین سخنی دروغ است!

برعکس آنها یکدفعه سر به خنده دادند و چندان خندیدند که مردند!

این هنگامی بود که یکی از خدایان سخنی کفر آمیز گفت: فقط یک خدا بیش نیست! تو نباید در برابر من خدای دیگری داشته باشی.

بدین سان یک صورت تقلیدی خدا، یک خدای حسود، خود را فراموش کرد.

و تمام خدایان شروع به خنده کردند و کرسی های خود را تکان دادند و فریاد زدند: پس معنی خدایی این نیست که خدایانی وجود دارند؛ بلکه این است که خدایی وجود ندارد؟

هر که گوش دارد بشنود.

چنین گفت زرتشت


''خدا مرده است!'' این گفته ی نیچه به این معنا نیست که خدایی در واقعیت وجود داشته و اکنون مرده است. در واقع اصلا خدایی نبوده است که بمیرد. خدا در ذهن انسان ها با ویژگی هایی خاص متولد شده است و حال با تغییر آن ویژگی ها ناگزیر مرده است. مثل این می ماند که انسان در دوره ای تاریخی از کالسکه و اسب برای رفت و آمد استفاده می کرده و اکنون با ساخت ماشین آن کالسکه دیگر نیازی را برطرف نمی کند پس می میرد. خدا نیز در دوره ای تاریخی بنا بر نیاز بشر به وجود می آید و در ادامه با پیش آمدن شرایطی که با مسائل مربوط به دین و خدا در تناقض است و در نتیجه ظهور ابر انسان می میرد و دیگر نیازی به وجودش احساس نمی شود.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

نوشتاری درباره ی خدای مستقل از زمان و مکان و علت

اگر چیزی ازلی باشد پس آغاز ندارد، پس بی نهایت است و چون بی نهایت است، پس در هیچ جا نیست؛ زیرا مکان آن را محدود می نماید، چیزی که در هیچ جا نیست، هیچ است. ''پروتاگوراس''


کانت در ''نقد عقل محض'' می گوید عقل ما محصور به زمان، مکان و علیت است در نتیجه ما نمی توانیم هیچ شناختی نسبت به مفاهیمی که به این محصورات محدود نمی شوند داشته باشیم. به عنوان مثال در خصوص مفهوم خدا که محدود به هیچ کدام از این حصرها نیست؛ ما تنها می توانیم خدایی را تصور کنیم که محدود به ذهن ما باشد اما هیچ وقت نمی توانیم چنین خدایی را بشناسیم. ممکن است وجود داشته باشد اما نمیتوان اثباتش کرد. سخن بالا از پروتاگوراس نیز که به ظاهر آن را مغالطه آمیز تصور میکنیم در واقع کوششی است برای بیان این محصورات در قالبی دیگر.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

حقیقت و نمود آن

اگر این فرض را داشته باشیم که عشق چیزی جز نیاز جنسی نیست و کسی در جواب ما بگوید اگر عشق همان نیاز جنسی است پس اگر این نیاز جنسی را از کسی سلب کنیم او عاشق نمی شود؛ سخت در اشتباه است. در طول زندگی نیاز جنسی بر ما به شدت اثر گذاشته است و حتی اگر آن را سلب کنیم اثر درونی شده ی آن را نمی توانیم در خودمان از بین ببریم. چنان که اگر در مقابل نور، جسمی قرار گیرد سایه ی آن جسم که نشان دهنده ی وجود نور است از بین نمی رود. چنین است تاثیر حقیقت. حقیقت نابود نخواهد شد. حتی اگر آن را مسدود کنیم؛ نمودهایش به شکل های گوناگون جلوه می کند.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

نوشتاری درباره ی اخلاقیات

کانت در کتاب ''نقد عقل محض'' معتقد است که اخلاقیات از جمله چیز هایی است که در عقل بالذات وجود دارد و در سرشت آدمیان است. من فکر می کنم اگر نگاهی تاریخی به این مسئله داشته باشیم دیدگاه کانت دیدی نادرست است چرا که اخلاقیات عبارت است از رفتارهایی که در نهایت به سود جمع تمام شود و این دقیقا همان روشی است که آدمیان برای زندگی در کنار هم با هدف رفع نیازهایشان اتخاذ کرده اند. با گذشت زمان و با ازدیاد فرهنگ جوامع اخلاقیات شکلی متنوع و زاینده پیدا میکنند. به گونه ای که امروزه این فرهنگ است که به اخلاقیات اعتبار می بخشد و حتی اخلاقیاتی جدید تولید می کند. انسان ها در ذات خودشان طالب قدرت هستند و وقتی متوجه این موضوع می شوند که به تنهایی قادر به کسب قدرت نیستند با تشکیل جوامع و حاکمیت خواستار این هستند که به هدف خویش برسند. در واقع اخلاقیات فی نفسه اعتباری ندارند و این ما هستیم که به آنها اعتبار می دهیم.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

ستایشی بر کتاب چنین گفت زرتشت

ای اهل شریعت!

به پاس تمامی ناسپاسی هایتان نسبت به تفکر زمینی و به نشانه ی نسخ معجزه ی گرانقدرتان؛ اینک از تحفه ای شگرف با شما سخن می گویم! این پاداش نه طبق گفتارتان یک سوره بلکه گنجینه ای بس فراتر از آن چیزی است که تمامش میخوانید! در شگفت خود دیوانه خواهید شد اگر زمینیش بینید! ای نه گویان زمینی در رویاروییش ایمانتان را سخت لغزنده می بینم. ترسم روزی از آسمان بر سرتان ندا سر دهند: کای طالبان آسمان! اینک خدایان به گرامی داشت این کتاب زمین را می پرستند!

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

در فضیلت تنهایی

هوشمند کسی است که تا حد امکان از مراوده با اشخاص خودداری کند. چرا که ارتباط با هر شخصی به معنای وابستگی به آن شخص می باشد. و چون هر فردی نمودی از اراده می باشد و اراده منتج به درد و رنج و ملال می شود؛ این ارتباط و وابستگی سبب شریک شدن ما با آن شخص در اراده و درنتیجه در رنج و ملالش می شود و رنج و ملالی دوچندان عاید ما می گردد.

تنها در صورتی که شخصی واقعا اهل تفکر باشد گفت و گو با وی سبب لذت می شود زیرا طرفین میزان اراده را تا حد زیادی در خود فرو کاسته اند.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

یادداشتی بر دگردیسی در سه مرحله از کتاب چنین گفت زرتشت

دگردیسی اول:

چونان شتری در دل بیابان قدم می نهم. در پس و پیشم چیزی جز خار و شن نمی بینم. گرما بر من مستولی شده است. کو آن کسی که بر دوشم سنگین ترین ارزش ها را نهد؟ من چیزی نیستم جز سخت ترین نوع حیوان پس ای سختی ها مرا دریابید!


دگردیسی دوم:

آوخ که این بارها آنگونه نبودند که من می پنداشتم. بر خلاف ظاهرشان در باطن چیزی جز پسته هایی تهی مغز نبودند. باید می دانستم در توشه ی این مردم گوهری ناب تر از فراوان ترین نوع گوهر ها وجود ندارد! آری من از شتر بودن دست کشیدم. بارهایی چنین سبک لایق باربرانی قوی هیکل چون من نیست.

من آن شیرم که هیچ چیزی از من در امان نیست. بر ارزشهایتان تازانم. کدامتان جرئت رویارویی با من را دارید؟ 


دگردیسی سوم

روزی من شیر بودم؛ اکنون کودکم. دنیای خویش را چنان نابود کردم که دیگر هیچ چیز از آن باقی نماند. به راستی کسی که جهانش را از کف داد؛ جهانی در خویش می جوید! اکنون به یمن نابودی جهان کودکی شده ام بس خردسال. کودکی که ادعای پاکی پاکان را پاک می کند. کیست که در پاکی به پاکی وی برسد؟ جهان من چیزی جز آن نیست که خود با بهترین مصالح خواهم ساخت. خدای خویش را کشتم و خود به جای او تکیه خواهم زد.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید