۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

کلمه

رابطه ی قلم با اندیشه ، رابطه ی عصا است با راه رفتن، اما بدون عصا راحت‌تر می‌توان گام برداشت، و آنگاه که قلمی در دست نیست نیز بهتر می‌توان اندیشید. مردِ تنها آن زمان که فرسودن آغاز می‌کند تمایلی به دست بردن به عصا و قلمش می‌یابد.

آرتور شوپنهاور

در باب نویسندگی و سبک


به کلمه پناه می بریم از حجم انبوه وحشت روز های سپری شده‌مان.

کلمه مسکنی است که کوچک تر میکند آنچه را که به تلخی گذشته است و و بزرگ تر آنچه را که به خوشی.

 اولی را با جدا کردن غم از حالت پایدار ذهنی و پیوست کردنش به حالت شکننده تر کلمه و دومی را با جدا کردن لذت از موهومات و پیوست کردنش به حالت کلمه و پایدارتر کردن آن.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶

سانسورچی

ما دائماً با معشوقه هایمان شطرنج بازی می کنیم

وقتی که صفحه ی شطرنج را روبرویمان می بینیم

ما کنار زن هایمان ایستاده می خوابیم

تا مگر به ما شبیخون نزنند

عشقمان را می کشیم

دیگر این دوئل را نخواهیم باخت

کلمه را تکّه تکّه می کنیم

آن تکّه اش را بر می داریم

که تو دوستش می داری

عقلمان را بگیر 

تمام تلاشمان را می کنیم تا فکر نکنیم

جانمان را بگیر

اگر تو بخواهی به بطن خویش باز می گردیم

که اشتباه در جهانت وارد شدیم

به خدا قسم صورتم را خواهم کَند

تمام اجزای بدنم را می بُرم

که من جسمی چاق و لاغر و زشتم

و تو زیبایی و زیباییت از فرنگ آمده

اوج گرفته ای از فرهنگ هزار ساله ات

آنگونه که در آسمان جای گرفتی

و خدایمان شدی

دنیا متعلق به توست

تو ای مومن ترین مومنان،سانسورچی،

تو سانسور کن!

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۵ فروردين ۹۶
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید