۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

رابطه ی زمان لذت و رنج و ملال

زمان و لذت و رنج و ملال رابطه ی تنگاتنگی با یکدیگر دارند. در هنگام لذت، زمان برای ما به سرعت پیش می رود و بر عکسش در هنگام رنج و ملال زمان به کندی می گذرد. هیچ وقت پیش نیامده که ما در حال لذت باشیم و زمان کند بگذرد و یا در حال رنج و ملال و زمان زود بگذرد. به عبارتی زمان و لذت و یا زمان و رنج لازم و ملزوم یکدیگرند.

 دو نتیجه با استفاده از مقدمه ی بالا:

 یک اینکه زمان با ذهن انسان ارتباط کاملی دارد به گونه ای که حالات ذهنی مختلف، بر رویش اثر میگذارد و آن را کم و بیش میکند. از این استدلال میتوان چنین نتیجه گرفت که زمان میتواند امری ذهنی باشد و نه خارجی و عینی. -چنانچه کانت به آن اشاره کرده است-

 دو اینکه ذات زندگی -به زندگی اشاره کردم و نه طبیعت چرا که معتقدم برخلاف گفته ی شوپنهاور این طبیعت نیست که شر است بلکه رابطه ی حیوان و طبیعت که زندگی نامیده میشود شر به حساب می آید. ما نباید شر بودن این رابطه را به کل طبیعت تعمیم دهیم- نمی تواند خیر تلقی شود چرا که لذت در هنگامی حاصل میشود که زندگی با سرعت میگذرد و رنج و ملال در هنگامی است که ما در حال بهره ی کامل از زندگی هستیم و زندگی در نهایت کندی خویش است. میتوان نتیجه ای کاربردی نیز از این مطلب داشت که به جای پیدا کردن لذت و تلاش برای دستیابی به آن طوری زندگی کنیم که زندگی هر چه تندتر بگذرد چرا که در شتاب زمان است که لذت ایجاد میشود. حتی میتوان خودِ گذر عمر را نیز جزیی از لذات به حساب آورد.

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

در ستایش زمان حال

تنها زمان حال اهمیت دارد.

به این علت ما به زندگی کودکیمان رشک می بریم و آن را عالی تصور می کنیم که زمان و رنج قبل تری برای آن وجود ندارد تا به آن بیاندیشیم و رنج بکشیم و اندوه آینده ای نیز در کار نمی باشد بلکه همه چیز حال است.

بیایید برای همیشه در حال زندگی کنیم تا همیشه کودک باشیم.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶

برای ۱۹ سالگی

با مرگ قرارداد بستیم

متاعی به هر کداممان داد

من که از همه بی‌چیز‌تر بودم

عمری دراز نصیبم شد

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶

زندگی به مثابه ی مازوخیسم

چیزهای خوب را همیشه نگه دارید و هیچ وقت به آنها نرسید. همیشه در طلبشان باقی بمانید. 

امید تنها راه زنده ماندن است گرچه همراه با رنج باشد.


گزین گویه: و در نهایت از چیزهای بسیار خوب دردهای بسیار عمیق باقی می ماند.


پ.ن: متممی به مطلب رنج و ملال وبلاگ

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶

اصل عدم

اصلی فلسفی در حقوق وجود دارد به نام اصل عدم. این اصل بیان می دارد که اصل، عدم هر چیزی است مگر اینکه وجودش ثابت شود. بنا بر این اصل چنانچه در وجود چیزی شک کنیم؛ حکم به عدم آن می دهیم. این اصل در دیالکتیک کاربرد بسیار دارد. اولا چنانچه کسی میخواهد چیزی را بیان یا اثبات کند؛ باید آن را با دلایل روشن اثبات نماید. در غیر این صورت آن چیز در حکم عدم و اشتباه است. ثانیا عدم دلیل نمیخواهد و کسی که می خواهد بگوید چیزی وجود دارد باید آن را اثبات نماید و نه آن کس که میگوید آن چیز وجود ندارد. برای مثال کسی که میگوید خدا وجود دارد باید آن را اثبات نماید و نه آن کس که می گوید خدا وجود ندارد. طبق این اصل در صورتی که فرد نتوانست با دلایل قاطع خدا را اثبات نماید؛ خدا وجود نخواهد داشت. البته حکم به وجود نداشتن خدا به این معنا نیست که قطعا خدا وجود ندارد -چه فرد دیگری بتواند وجود خدا را اثبات نماید و یا در کل خدایی باشد و ما نتوانیم اثباتش کنیم- بلکه شرایط زندگی دنیوی اقتضا میکند که عملمان را بر اساس آن شرایط سامان دهیم و به حکمی نیازمند باشیم که قاطع دعوا و بحث باشد.

  • محمدجواد گلشن
  • پنجشنبه ۱۶ شهریور ۹۶

گفتاری درباره انسانیت

انسانیت به معنای طبیعت و ذات انسان است. این کلمه به وضع طبیعی انسانی اشاره دارد. وضع طبیعی حالتی است که در آن انسان ها بدون دخالت علل خارجی و به صورت مستقیم و فی ذاته عمل میکنند. با این تعریف وضع طبیعی با حالت آنارشیم مساوی است. دو نظریه در باب وضع طبیعی انسان وجود دارد: یک اینکه انسان ها در وضع طبیعی به صورت خیر خواهانه و اخلاقی عمل می کنند و هر یک از آنها فرشته هایی هستند که در روی زمین قرار گرفته اند. طرفداران این نظریه در پاسخ به این سوال که پس این حجم از شرارت آدمی از کجا می آید؟ جواب می دهند که این شرارت ناشی از عوامل دیگری من جمله دولت می باشد و خود انسان ها موجوداتی پاک به شمار می روند. عوامی که از انسانیت سخن می گویند و دین خود را انسانیت می نامند! ناظر به این نظریه صحبت میکنند. بحثی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا اخلاقیات اعتباری هستند یا اصیل؟ مطابق این نظریه اخلاقیات اصیلند و در خود انسان ها وجود دارند. دو اینکه انسان ها در حالت طبیعی شرور و منفعت طلب هستند و نمیتوان آنها را به حال خود رها کرد چرا که به گرگ هایی بدل خواهند شد که همدیگر را خواهند درید. بنا بر اینکه کدام یک از این دو نظریه را قبول داشته باشیم حکومت های متنوعی شکل میگیرند که تعدادی بر آزادی بنا بر نظریه ی اول تکیه دارند و تعدادی دیگر بر امنیت بنا بر نظریه ی دوم. آنچه که واضح است امنیت و آزادی دو مفهوم معکوس نسبت به یکدیگرند که با زیاد شدن یکی دیگری کم می شود.

  • محمدجواد گلشن
  • پنجشنبه ۲ شهریور ۹۶
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید