۲۹ مطلب با موضوع «اندیشه» ثبت شده است

در ماریجوانا

زندگی مجموعه ای است از گرایشات مختلف که افراد در برخوردشان با محیط و اطرافیان دارا می شوند. یک انسان هنگامی که به وجود می آید عاری از هر گونه گرایش است (غریزه را باید جدای از گرایش دانست) و با تجربه کردن گرایش یا فاز کسب می کند. به عنوان مثال هنرمند بودن، متفکر بودن و یا حتی افسرده و یا مضطرب بودن همگی نوعی فاز به شمار می آیند. البته نباید نقش استعداد را در فرایند فاز برداری نادیده گرفت. یک انسان متفکر میتواند استعداد تفکر را داشته باشد یا نه ولی چنانچه استعدادش را داشته باشد در مسیر رسیدن به تفکر داری دشواری کمتری نسبت به شخصی است که استعداد تفکر را ندارد. اما آیا می توان ارجحیتی میان این فازها قرار داد یا خیر؟ طرفداران حقوق برابر انسان ها بر این عقیده اند که تمامی فازها در یک رده قرار دارند و نمی توان یکی را بر دیگری ترجیح داد. اما مخالفین این نوع دیدگاه معتقدند که انسان بر اساس معیار خاصی دست به انتخاب هر فاز می زند و همین معیار است که فازها را رده بندی می کند. برای مثال فروید معتقد به اراده ی لذت است و نیچه معتقد به اراده ی قدرت. پس فازهایی که سبب لذت انسان می شوند به عقیده ی فروید دارای برتری نسبت به فاز هایی هستند که سبب رنجش او میشوند و به عقیده ی نیچه فازهایی که قدرت به همراه می آورند برتر هستند.

اما نقش ماریجوانا در این مطلب چیست؟ در حالت عادی کسانی که فاز خاصی را انتخاب کرده اند به سختی می توانند آن را تغییر دهند ولی ماریجوانا مانند یک کاتالیزگر عمل می کند و به این فرایند سرعت و سهولت میبخشد. به عنوان مثال شخصی که دچار افسردگی است با مصرف ماریجوانا و تغییر شرایط محیطی در هنگام اثربخشی ماریجوانا می تواند بر افسردگی خود غلبه کند.

* این مطلب صرفا تجربه ی من از مصرف این ماده بود اما باید نسبت به مضرات ماری جوانا و اعتیاد به مصرفش دقت کافی صورت گیرد.

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

گفتاری درباره ی حقیقت

قبل از هر چیز باید دید که حقیقت چیست؟

دو مفهوم واقعیت و حقیقت وجود دارند که از یکدیگر منفک هستند. واقعیت یک امر بیرونی است که حقیقت در آن حلول می کند و به وسیله ی آن خود را نشان می دهد. بر عکس حقیقت یک امر درونی است که ذات و ماهیت واقعیت را نشان می دهد. معمولا یک واقعیت وجود دارد و همه درباره ی آن متفق القول هستند اما حقیقت های گوناگونی درباره ی یک واقعیت وجود دارد و هیچ اتفاق نظری وجود ندارد. برای مثال تقریبا همه متفق القول هستند که در سالی خاص شخصی به اسم حسین با یزید جنگید و خود و تمام نزدیکانش کشته شدند. این مثال یک واقعیت است. درباره ی این واقعیت تعداد زیادی حقیقت وجود دارد. مثلا اگر بگوییم امام حسین در سالی خاص برابر لشکر جبار یزید کافر برای برپا کردن اسلام قیام کرد و به شهادت رسید یک حقیقت را گفته ایم و می توان حقیقت های دیگری نیز در این رابطه بیان کرد.

سوالی که در اینجا باید جواب داد اینست که پس کدام حقیقت صحیح است؟

در پاسخ باید بگویم که در مورد واقعیتی خاص سه حقیقت وجود دارد. یکی حقیقتی که من در ذهن دارم دیگری حقیقتی که در ذهن افراد دیگر است و سومی حقیقتی است که صحیح است. اما از کجا باید بدانیم کدام حقیقت صحیح است؟ حقیقت آن است که نمیتوان فهمید که کدام حقیقت صحیح است و حتی اصلا نمیتوان فهمید که آیا حقیقتی وجود دارد یا خیر. اینکه آیا حقیقتی وجود دارد یا خیر سوالی بی جواب است. چرا که ما تماما از حانب خودمان به حقیقت می نگریم و نه از جانب حقیقت. حقیقت لال است و به یک لال میتوان هر صفتی را منسوب کرد. اما اینکه آن لال واقعا چگونه است بر هیچ کس آشکار نیست. حتی اگر بر کسی نیز آشکار شده باشد نمیتواند صحیح بودن آن را اثبات کند چرا که برای اینکار به سخن گفتن آن فرد لال نیاز دارد. پس در درجه ی اول حقیقت وجود ندارد چرا که اصل عدم هر چیزی است. اگر وجود داشت شخصی است و از فرد به فرد نیز متفاوت است و قابل نقد و انتقال نیست.

  • محمدجواد گلشن
  • چهارشنبه ۸ فروردين ۹۷

دو نقد به مجازات از منظر قرارداد اجتماعی

۱. قرارداد اجتماعی بین مردم و حکام در زمان معینی منعقد شده است و حکام با انتشار قرارداد و مردم با پذیرشش آن را مورد قبول قرار داده اند. حال سوال اینجاست: شخصی که پس از این قرارداد به وجود آمده است و هیچ موافقتی با آن قرارداد انجام نداده است را چطور میتوان مجازات کرد؟ چگونه میتوان او را مجبور به رعایت قرارداد کرد؟ با توجه به اینکه اکراه در پذیرش قرارداد موجب عدم نفوذ قرارداد میشود.

۲.قرارداد اجتماعی به هدف حفظ جان مردم و حکام به وجود آمده است. حال چگونه میتوان کسی را اعدام کرد؟ آیا این برخلاف هدف آفرینش قرارداد نمی باشد؟

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۱۶ دی ۹۶

در ستایش زمان حال۲

تنها زمان حال واقعیت دارد. گذشته مانند سایه هایی تیره و تار که شامل مجموعه ای از رویدادهای مبهم است نمایان می شود و آینده در بر دارنده ی رویدادهایی با مجموعه اجزایی غیر قابل پیش بینی و غیر قابل اطمینان است. 

پس چقدر نادانند آنها که فکر می کنند عمر دراز برایشان خوشی و فضیلت می آورد. آنها در هر زمانی که بمیرند نسبت به گذشته و آینده شان یکسانند و کی مردن تفاوتی برایشان نمی کند. آنها نمی دانند که مهم چقدر زندگی کردن نیست بلکه چه و چطور زندگی کردن است. چرا که چگونگی زندگی زمان حال ما را شکل می دهد.

  • محمدجواد گلشن
  • چهارشنبه ۱۰ آبان ۹۶

طبیعت مانند یک کل

از قدیم رسم بر این بوده است که چیزها را تقسیم بندی کنند و قسمتی از آنها را طبیعی و قسمتی دیگر را غیر طبیعی بدانند . برای مثال میل به تولید مثل طبیعت حیوانات است و عدم این تمایل غیر طبیعی محسوب می شود. 

من فکر میکنم این نوع تقسیم بندی ها به کل از یک اشتباه اساسی نشئت می گیرد اینکه روال اکثریت به عنوان روال طبیعی به حساب می آید و هر آنچه در مورد اکثریت نوع صدق کند همان طبیعت نوع است. 

با این نوع تفکر مفاهیمی مثل بیماری و سلامتی و یا رویکرد طبیعت گرا به جرم دچار خلل میشود. اگر انسان ها از بدو تولد با سه پا به دنیا می آمدند انسان های دوپا بیمار به حساب می آمدند و یا اگر اکثریت انسان ها به هنگام تولد با بیماری به دنیا می آمدند انسان های فاقد آن بیماری بیمار محسوب می شدند. همچنین اشخاص مجرم دیگر اشخاص دارای رفتار ضد طبیعی به حساب نمی آیند بلکه آنها تنها نسبت به اکثریت جامعه متفاوتند چنان که در یک جامعه ی ناسیونالیست، انترناسیونالیست ها مجرم به حساب می آیند. 

آیا بهتر نیست بگوییم که بیماری و جرم دو برچسب برای سرکوب افرادند؟

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۲۹ مهر ۹۶

دو نگاه متفاوت نسبت به رابطه ی دین و کاپیتالیسم

۱.دین و کاپیتالیسم به عنوان مکمل یکدیگر: 

در این نوع نگاه دین و سرمایه داری نه تنها با یکدیگر تعارض ندارند بلکه مکمل یکدیگر به حساب می آیند. دین نیازمند به پیروان، مکان های مذهبی و کشورهای دینی جدید و در یک کلام توسعه است و برای این هدف نیاز شدیدی به پول دارد پس سرمایه داری این نیاز او را رفع می کند. از طرف دیگر نظام سرمایه داری نیاز به تاییدیه ی دینی دارد تا بتواند دین داران را که شمارشان زیاد است زیر سلطه بگیرد و از جهتی دین برای این نظام نقش یک افیون گر را بر عهده دارد و با استفاده از قدرت روحانی خود مردم و کارگران را به عنوان افرادی برده، مطیع و فرمان بردار تحویل این سیستم می دهد. شاید بتوان اینگونه گفت که این نظریه از ابتدای تشکیل سرمایه داری تا کنون کاربرد دارد.

۲. دین و کاپیتالیسم در مقابل یکدیگر:

 با ترویج روزافزون نیهیلیسم فکری و عملی در دنیای جدید، سودگرایی افراطی پیرامون این نحله را فرا گرفته و یکی از نتایج سودگرایی در دنیایی که لذایذ و سودهایش وابسته به پول است؛ طبیعتا سرمایه داری است. این اقبال به سرمایه داری و ادبار به دین سبب می شود که در آینده سرمایه داری که دارای پشتوانه ی مردمی است از دین بی نیاز شود و برای خودش علت وجودی پیدا کند پس دیگر نیازی به دین احساس نمی کند و دین وابسته به این نظام توسط وی به مرز ضعف کشیده می شود.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۱۸ مهر ۹۶

زنان و چالش هایشان

در طول تاریخ فلسفه همیشه به جنس زن با دید تردید و خواری نگریسته شده است. این دید چه دیدی درست و برخاسته از ماهیت زنان باشد چه دیدی غلط و برخاسته از جامعه قابل تامل است. اینکه یک فیلسوف -و نه یک فرد عامی- زنان را کوتاه عقل می داند و فیلسوف دیگری از راه می رسد و آن را تایید می کند و چند وصف شدیدتر بر آن می افزاید واقعه ای غمگسار را برای زنان رغم می زند. 

زنان در طول تاریخ دائما دچار بحران هویت بوده اند. این مردان بودند که به واسطه ی قدرت بیشتر تفکر خود را تعمیم می دادند و زنان ضعیف به ناچار باید آن نقشی را می پذیرفتند که مردان برای آنها انتخاب کرده بودند. این کلام آشنای فمنیستها برای دفاع از بی پایان ننگی است که در طول تاریخ گریبان زنان را گرفته است.  چگونه می شود در میان بیشمار اهل نبوغ نام حتی یک زن نیز در میان نباشد؟ چگونه می شود در طول کل تاریخ بشریت زنان همواره یک گونه زندگی کرده باشند؟ همواره گرفتار آرایش و چشم و هم چشمی و غیبت و تمامی صفاتی باشند که برای انسان های کودن استفاده می شود به گونه ای که زن بودن حتی سبب شرم و ناراحتی می شود. آیا با این حساب دفاع فمنیستی گزافه ای بیش نمی نماید؟ 

مقدمه ی بالا را گفتم تا به اینجا برسم که هر زنی که خودش را معاف از سیر تاریخی می داند که به او نسبت داده اند و گذشته را جبری می داند که بر سرش خراب کرده اند؛ سریع تر باید دست خود را از این ننگ بشوید و چنان زندگی کند که نه تنها بر خلاف روال گذشته بلکه بر خلاف تباهی کنونی نیز باشد. همیشه چالش هایی بر راه زنان وجود داشته است. باید اعتراف کرد که در گذشته زنان به تمامی شکست خورده اند. اکنون لحظه ای است که می تواند تمامی آن گذشته را از یاد ببرد. اکنون نیز چالش های مهمی وجود دارد. سایه ی سنگین کاپیتالیسم غربی بر سر جهان که تمامی ایدئولوژی ها را متاثر کرده است و نگاه سرمایه ای و کالاییش به زن و نیز دین و نگاه افیونی و سرکوب گرانه اش دو چالش مهمی است که جهان معاصر را نیز مانند جهان های گذشته برای زنان تلخ کرده است. اگر زنی میخواهد خود را تبرئه کند باید از این دو و امثالهم بگذرد و نتایج زیان بارش را نیز بپذیرد وگرنه نباید هیچ شکایتی از گزارات تاریخی و دیدگاه های زن ستیزانه نسبت به خود داشته باشد که هر حقی مسئولیتی را نیز در کنار خود می آورد.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۱۶ مهر ۹۶

رابطه ی زمان لذت و رنج و ملال

زمان و لذت و رنج و ملال رابطه ی تنگاتنگی با یکدیگر دارند. در هنگام لذت، زمان برای ما به سرعت پیش می رود و بر عکسش در هنگام رنج و ملال زمان به کندی می گذرد. هیچ وقت پیش نیامده که ما در حال لذت باشیم و زمان کند بگذرد و یا در حال رنج و ملال و زمان زود بگذرد. به عبارتی زمان و لذت و یا زمان و رنج لازم و ملزوم یکدیگرند.

 دو نتیجه با استفاده از مقدمه ی بالا:

 یک اینکه زمان با ذهن انسان ارتباط کاملی دارد به گونه ای که حالات ذهنی مختلف، بر رویش اثر میگذارد و آن را کم و بیش میکند. از این استدلال میتوان چنین نتیجه گرفت که زمان میتواند امری ذهنی باشد و نه خارجی و عینی. -چنانچه کانت به آن اشاره کرده است-

 دو اینکه ذات زندگی -به زندگی اشاره کردم و نه طبیعت چرا که معتقدم برخلاف گفته ی شوپنهاور این طبیعت نیست که شر است بلکه رابطه ی حیوان و طبیعت که زندگی نامیده میشود شر به حساب می آید. ما نباید شر بودن این رابطه را به کل طبیعت تعمیم دهیم- نمی تواند خیر تلقی شود چرا که لذت در هنگامی حاصل میشود که زندگی با سرعت میگذرد و رنج و ملال در هنگامی است که ما در حال بهره ی کامل از زندگی هستیم و زندگی در نهایت کندی خویش است. میتوان نتیجه ای کاربردی نیز از این مطلب داشت که به جای پیدا کردن لذت و تلاش برای دستیابی به آن طوری زندگی کنیم که زندگی هر چه تندتر بگذرد چرا که در شتاب زمان است که لذت ایجاد میشود. حتی میتوان خودِ گذر عمر را نیز جزیی از لذات به حساب آورد.

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

در ستایش زمان حال

تنها زمان حال اهمیت دارد.

به این علت ما به زندگی کودکیمان رشک می بریم و آن را عالی تصور می کنیم که زمان و رنج قبل تری برای آن وجود ندارد تا به آن بیاندیشیم و رنج بکشیم و اندوه آینده ای نیز در کار نمی باشد بلکه همه چیز حال است.

بیایید برای همیشه در حال زندگی کنیم تا همیشه کودک باشیم.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶

زندگی به مثابه ی مازوخیسم

چیزهای خوب را همیشه نگه دارید و هیچ وقت به آنها نرسید. همیشه در طلبشان باقی بمانید. 

امید تنها راه زنده ماندن است گرچه همراه با رنج باشد.


گزین گویه: و در نهایت از چیزهای بسیار خوب دردهای بسیار عمیق باقی می ماند.


پ.ن: متممی به مطلب رنج و ملال وبلاگ

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید