۲ مطلب با موضوع «شگفتی های ادبیات» ثبت شده است

جادوی کلمات

.

ندارد طاقت بند گران بال پریزادان 

بر آن اندام نازک رحم کن بند قبا بگشا

بعضی از کلمه ها هستند که بار معنایی و خیال انگیزی خیلی عجیبی دارند. می شود گفت وقتی به کار گرفته می شوند؛ تمامی بار شعر را بر دوش خود حمل می کنند؛ یعنی آن کلمه یک طرف؛کل بیت یک طرف. وقتی به آن کلمه میرسیم تمام هیجان و احساس خود را برای خوانش آن کلمه خرج میکنیم تا به بهترین شکل ادا شود و تمام شور خود را موقع خواندن آن به بیرون میریزیم و احتمالا حرکاتی از خود نشان میدهیم که به همه اعلام کنیم ما دیوانه شده ایم و دست ها را مشت می کنیم و نمی دانیم چه افسونی در این یک کلمه قرار دارد. برای مثال در این بیت از صائب وقتی به کلمه ی "رحم کن" میرسیم چنان آن را با مکث و حوصله می خوانیم که گویا جز آن چیزی نبوده است. در جایی که عاشق با یک خواهش ملتمسانه خواهان این است که معشوق، هم کاری کند که بر اندام خود رحم آورد و به آنها آسیب نزند (گویا لباس برای او مثل یک تیغ برنده است) و هم در پس پرده می خواهد به خواست خود برسد و نفع خود را کسب کند. نمیدانم ولی آیا اگر واژه ی دیگری به غیر از "رحم کن" استفاده می شد چنین افسونی را داشت؟

  • محمدجواد گلشن
  • پنجشنبه ۶ خرداد ۹۵

مصراعی از حافظ

.

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست


نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست


سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین 

گفت کای عاشق شوریده ی من خوابت هست؟

...

تا به حال،به مصراع سوم این شعر دقت کرده بودید؟به نظر من،همین یک مصراع برای اثبات شاعر بودن حافظ کافی است. به قرار گرفتن واژه ها در کنار هم دقت کنید. شاید تنها می توانیم درباره ی حافظ این سخن را بگوییم که هیچ وقت کلمات اشتباهی را انتخاب نمی کند و اشتباه آنها را در کنار هم قرار نمی دهد.

نرگس،استعاره از چشم و نماد خواب آلودگی در کنار عربده جوی قرار گرفته است.خود کلمه عربده جوی به معنای آشوب طلب؛یعنی آنکه نعره و فریاد می زند و آشوب به پا می کند؛می باشد. این واژه،کنایه از فرد چاپلوس و حقه باز نیز هست. حال اگر معنای آشوب طلب را برای این واژه به کار ببریم نوعی تناقض میان نرگس و عربده جوی برقرار می شود و اگر این واژه را کنایه بگیریم؛مقصود حافظ این می شود که چشم او با حقه بازی و چاپلوسی به من نمایان می شد. زیبایی کار آنجاست که به ورای ترکیب نرگس عربده جوی بنگریم.حافظ در بیت های آغازین این غزل(از جمله این مصراع) در حال توصیف معشوق است.حال بیاییم این ترکیب را جلوی چشم هایمان قرار دهیم. من اینگونه می بینم:چشم هایش به اندازه ای درشت به نظر می رسید که شبیه به عربده بود.

اما ترکیب دوم این مصراع؛ یعنی لب افسوس کنان.چرا حافظ از کلمه ی افسوس استفاده کرده است؟جواب را در بیت بعد می گیریم آنجا که حافظ می گوید:به این خاطر معشوق،افسوس گویان به بالین من می آمد که مرا در حال خواب و مستی دید.حال آنکه طبیعتا با دیدن معشوق،حافظ باید جنب و جوشی از خود نشان دهد.بیایید این ترکیب را نیز جلوی چشم هایمان قرار دهیم تا زیبایی آن را دو چندان ببینیم.لبی که افسوس می گوید به چه شکلی در می آید؟در اینجا حافظ علاوه بر معنای فوق،حالت لب های معشوق را نیز وصف می کند که به شکل غنچه درآمده است.

من که اصلا فکر نمی کنم این کلمات به طور اتفاق در کنار هم قرار گرفته باشند.حافظ فردی است که نمی خواهد به ما شعر بد نشان دهد؛یعنی حاضر است شعرهای کم تر زیبایش را از بین ببرد(چنانکه برد)ولی ما شعر بد نخوانیم.پس کمی حافظ بخوانیم و شعر را بفهمیم.

  • محمدجواد گلشن
  • دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید