۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «احساس» ثبت شده است

عصیان

.

احتمالا انسان واکنشی عصیان گرایانه نسبت به طبیعت است. نسبت به ذات خود است. وگرنه چگونه ممکن است که از طبیعت باشد و منطق داشته باشد و احساس داشته و شعور داشته باشد؟ این ها تباه کننده ی ذات طبیعی انسانند. این ها هستند که انسان را از جایگاه واقعی اش دور کرده اند. این ها هستند که پارادوکسی را در وجود انسان ایجاد کرده اند. چطور ممکن است که جسم مادی با وجود شبه معنوی کنار بیاید؟ اگر میبینید که هرچه می گذرد و انسان مدرن تر می شود بیش تر در منجلاب فرو می رود جای تعجبی ندارد زیرا هرچه بیش تر از این ابزار ها استفاده میکند به حقیقت خود لطمه وارد می کند. به طبیعت ضربه میزند. شاید خیلی از ما در نگاه اول تصور کنیم که انسان طبیعت را در اختیار دارد ولی این طبیعت است که که ضربه ی کاری را میزند و قصد مجازات انسان را دارد. دیوانگی نخستین راه بازگشت به دین ما است.

  • محمدجواد گلشن
  • جمعه ۷ خرداد ۹۵

در زیر باران

در زیر باران

خیالم از تو پر می شود و از دیگران خالی

بیهوده چتر احساس را نگاه داشته ام

مگر خیال ها هم خیس می شوند؟!

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۱۴ فروردين ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید