۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اخلاق» ثبت شده است

نوشتاری درباره ی اخلاقیات

کانت در کتاب ''نقد عقل محض'' معتقد است که اخلاقیات از جمله چیز هایی است که در عقل بالذات وجود دارد و در سرشت آدمیان است. من فکر می کنم اگر نگاهی تاریخی به این مسئله داشته باشیم دیدگاه کانت دیدی نادرست است چرا که اخلاقیات عبارت است از رفتارهایی که در نهایت به سود جمع تمام شود و این دقیقا همان روشی است که آدمیان برای زندگی در کنار هم با هدف رفع نیازهایشان اتخاذ کرده اند. با گذشت زمان و با ازدیاد فرهنگ جوامع اخلاقیات شکلی متنوع و زاینده پیدا میکنند. به گونه ای که امروزه این فرهنگ است که به اخلاقیات اعتبار می بخشد و حتی اخلاقیاتی جدید تولید می کند. انسان ها در ذات خودشان طالب قدرت هستند و وقتی متوجه این موضوع می شوند که به تنهایی قادر به کسب قدرت نیستند با تشکیل جوامع و حاکمیت خواستار این هستند که به هدف خویش برسند. در واقع اخلاقیات فی نفسه اعتباری ندارند و این ما هستیم که به آنها اعتبار می دهیم.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

یادداشتی بر دگردیسی در سه مرحله از کتاب چنین گفت زرتشت

دگردیسی اول:

چونان شتری در دل بیابان قدم می نهم. در پس و پیشم چیزی جز خار و شن نمی بینم. گرما بر من مستولی شده است. کو آن کسی که بر دوشم سنگین ترین ارزش ها را نهد؟ من چیزی نیستم جز سخت ترین نوع حیوان پس ای سختی ها مرا دریابید!


دگردیسی دوم:

آوخ که این بارها آنگونه نبودند که من می پنداشتم. بر خلاف ظاهرشان در باطن چیزی جز پسته هایی تهی مغز نبودند. باید می دانستم در توشه ی این مردم گوهری ناب تر از فراوان ترین نوع گوهر ها وجود ندارد! آری من از شتر بودن دست کشیدم. بارهایی چنین سبک لایق باربرانی قوی هیکل چون من نیست.

من آن شیرم که هیچ چیزی از من در امان نیست. بر ارزشهایتان تازانم. کدامتان جرئت رویارویی با من را دارید؟ 


دگردیسی سوم

روزی من شیر بودم؛ اکنون کودکم. دنیای خویش را چنان نابود کردم که دیگر هیچ چیز از آن باقی نماند. به راستی کسی که جهانش را از کف داد؛ جهانی در خویش می جوید! اکنون به یمن نابودی جهان کودکی شده ام بس خردسال. کودکی که ادعای پاکی پاکان را پاک می کند. کیست که در پاکی به پاکی وی برسد؟ جهان من چیزی جز آن نیست که خود با بهترین مصالح خواهم ساخت. خدای خویش را کشتم و خود به جای او تکیه خواهم زد.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

فلسفه وکالت

جام را بگیر سقراط ما وارثان سفسطه ایم...

اگر بخواهیم حقوق را اصیل بشناسیم؛ باید به زمان سوفسطاییان بازگردیم. سوفسطاییان دو سنت را بنا نهادند؛ یکی اینکه آنها نخستین کسانی بودند که در قبال تعلیم پول دریافت میکردند و دوم اینکه آنها حق را زاییده ی درک افراد می دانستند و از این رو در مقابل دریافت پول از افرادی که حق با آنها نبود دفاع می کردند و کردار آنها را حق نشان می دادند. مردم شکست خورده در دادگاه که حق با آنها بود به مرور با سوفسطاییان همراه شدند و گفتار آنها را تایید کردند. در چنین شرایطی که کوچکترین سخنی از حقیقت در میان نبود سقراط ظهور می کند و مردم را به نگرش دوباره درباره ی قوه ی تعقل دعوت میکند و اساس سوفسطاییان را بر می اندازد اما دو سنتی که آنها بنا نهادند تا به امروز ادامه دارد. وقتی به حقوق نگاه میکنیم گفتارهایی را درباره ی آن می بینیم که با اصالت آن کاملا متفاوت است. گفتارهایی از قبیل اینکه یک وکیل خوب کسی است که جانب حق را می گیرد و از حق دفاع می کند اما آیا به راستی به چنین شخصی مفهوم خوب اتلاق می شود؟ یا با توجه به اصالت کلمه وکیلی خوب است که در هر حال بتواند از موکل خود دفاع کند و او را پیروز نشان دهد؟ تعریف امروزی از وکالت کاملا با اخلاق همراه شده است. خوب در ترکیب وکیل خوب کسی را گویند که اخلاق را رعایت میکند و نه آنکه در وکالت به درجه ی بالاتری رسیده است. حقوق امروزی نیز همان است که پروتاگوراس در دو هزار و پانصد سال پیش از آن سخن می گوید. یعنی باید حقیقت گرایی،آرمان گرایی و نسبی نگری را دور انداخت. حقیقتی در جهان وجود ندارد. خود انسان است که حقیقت را بنا نهاده است. قوانین مطلق هستند. یک جرم میان دو نفر با شرایط کاملا متفاوت کیفر متفاوت ایجاد نمی کند و دولت ها کسانی هستند که به شدت از شما استقبال خواهند کرد و از نظر شغلی شما را تامین میکنند. زیرا این شمایید که ضامن بقای حکومت آنها هستید.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۱۳ مهر ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید