۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جامعه» ثبت شده است

تشکیل دولت کشور

انسان های اولیه، به مانند تمامی حیوانات دیگر، نمونه ی کاملی از اراده ی حیات بودند. این غریزه ی سرکش بقا بود که انسان ها را وادار به اعمال مختلف می کرد و اراده ی انسان ها، در کم ترین حد خود قرار داشت.

با تکامل تدریجی انسان ها، نقش تفکر و اراده حالت پر رنگ تری را به خود گرفت و باعث شکل گیری اراده ای جدید به نام قدرت شد. قدرت، در واقع، حالت متکامل و متفکرانه ی اراده ی حیات پیشین بود.

انسان ها، فی ذاته طالب قدرتند. هر یک، می کوشند با راهکارهای ویژه، بر دیگری پیروز شوند. اگر انسان ها به حال خود رها شوند؛ هر یک به گرگی بدل خواهند شد که همدیگر را خواهند درید.

هیچ کس حاضر نیست در زیر یوغ انسانی دیگر قرار گیرد و از طرفی تمام انسان ها، بر حسب اراده ی بقا از مرگ هراسانند پس همه به یک قرارداد اجتماعی تن می دهند که می تواند خوی قدرت طلبی آن ها را مهار کند و نیاز های بیشتری از آنها را برطرف نماید. قراردادی که از قدرت تک تک انسان ها نشأت گرفته و موجودی جدید به نام دولت را تولید می کند. دولت، پادشاهی است که با استفاده از حربه ی مجازات، انسان ها را تسخیر می کند. 

دولت ها، قوانین، ادیان و اخلاقیات همگی اموری هستند که ما به آنها اعتبار می دهیم تا در مقابل قدرت طلبی انسان ها بایستند.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵

نوشتاری درباره ی اخلاقیات

کانت در کتاب ''نقد عقل محض'' معتقد است که اخلاقیات از جمله چیز هایی است که در عقل بالذات وجود دارد و در سرشت آدمیان است. من فکر می کنم اگر نگاهی تاریخی به این مسئله داشته باشیم دیدگاه کانت دیدی نادرست است چرا که اخلاقیات عبارت است از رفتارهایی که در نهایت به سود جمع تمام شود و این دقیقا همان روشی است که آدمیان برای زندگی در کنار هم با هدف رفع نیازهایشان اتخاذ کرده اند. با گذشت زمان و با ازدیاد فرهنگ جوامع اخلاقیات شکلی متنوع و زاینده پیدا میکنند. به گونه ای که امروزه این فرهنگ است که به اخلاقیات اعتبار می بخشد و حتی اخلاقیاتی جدید تولید می کند. انسان ها در ذات خودشان طالب قدرت هستند و وقتی متوجه این موضوع می شوند که به تنهایی قادر به کسب قدرت نیستند با تشکیل جوامع و حاکمیت خواستار این هستند که به هدف خویش برسند. در واقع اخلاقیات فی نفسه اعتباری ندارند و این ما هستیم که به آنها اعتبار می دهیم.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید