۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا» ثبت شده است

اصل عدم

اصلی فلسفی در حقوق وجود دارد به نام اصل عدم. این اصل بیان می دارد که اصل، عدم هر چیزی است مگر اینکه وجودش ثابت شود. بنا بر این اصل چنانچه در وجود چیزی شک کنیم؛ حکم به عدم آن می دهیم. این اصل در دیالکتیک کاربرد بسیار دارد. اولا چنانچه کسی میخواهد چیزی را بیان یا اثبات کند؛ باید آن را با دلایل روشن اثبات نماید. در غیر این صورت آن چیز در حکم عدم و اشتباه است. ثانیا عدم دلیل نمیخواهد و کسی که می خواهد بگوید چیزی وجود دارد باید آن را اثبات نماید و نه آن کس که میگوید آن چیز وجود ندارد. برای مثال کسی که میگوید خدا وجود دارد باید آن را اثبات نماید و نه آن کس که می گوید خدا وجود ندارد. طبق این اصل در صورتی که فرد نتوانست با دلایل قاطع خدا را اثبات نماید؛ خدا وجود نخواهد داشت. البته حکم به وجود نداشتن خدا به این معنا نیست که قطعا خدا وجود ندارد -چه فرد دیگری بتواند وجود خدا را اثبات نماید و یا در کل خدایی باشد و ما نتوانیم اثباتش کنیم- بلکه شرایط زندگی دنیوی اقتضا میکند که عملمان را بر اساس آن شرایط سامان دهیم و به حکمی نیازمند باشیم که قاطع دعوا و بحث باشد.

  • محمدجواد گلشن
  • پنجشنبه ۱۶ شهریور ۹۶

نقدی بر برهان! علیت

مقدمه ی اول: هر معلولی، نیازمند به علت است.

مقدمه ی دوم: جهان معلول است.

نتیجه: این جهان علتی دارد.


برهان علیت از نظر خداپرستان قوی ترین برهان در جهت اثبات وجود خدا است؛ حال آنکه این برهان یکی از ضعیف ترین براهین است.


مقدمه ی اول می گوید: هر معلولی نیازمند به علتی است. اولین ایراد در این است که این جمله اصلا نمیخواهد مطلبی را بیان کند بلکه در مقام تکرار مکررات بر می آید. معلول که معنی آن نیازمند به علت است را در کنار ترکیب نیازمند به علت می آورد و لفظ را دوباره تکرار میکند: هر نیازمند به علتی نیازمند به علت است. این جمله از لحاظ شکلی دچار مغالطه شده است. 

مشکل بعدی در این مقدمه، مصادره به مطلوب بودن آن است. در مقدمات باید مسلماتی آورده شود و بعد از آن مسلمات نتیجه ای حاصل شود. این در حالی است که در این برهان از نتیجه به مقدمات میرسیم و نه بالعکس. یعنی اینکه ما ابتدا وجود داشتن خدا را فرض میگیریم و بعد مقدمات را به گونه ای که به نتیجه ختم شود بیان میکنیم. یعنی میگوییم هر معلولی نیازمند به علت است. اما درست آن است که بگوییم هر چیزی نیازمند به علت است. حتی اگر بگوییم هر چیزی نیازمند به علت است باز هم نمیتوانیم به درستی آن پی ببریم چرا که از استقرای ناقص ضعیفی برخوردار است.

نکته ی بعد در مفهوم وجود نهفته است. اینکه در این برهان دم از علت و معلول میزند؛ منظور چیست؟ یعنی اینکه این جهان نیازمند به علت وجودی است که به آن وجود ببخشد؛ یعنی آن را از عدم به وجود آورد. این دیدگاه، دیدی اشتباه است. در جهان، مفاهیم متنوعی وجود دارد که با تضادشان معنی پیدا میکنند. مثلا تا خوبی نباشد؛ بدی معنایی پیدا نمیکند یا تا سردی نباشد؛ گرمی معنا پیدا نمیکند و... من فکر میکنم مفهوم وجود به اشتباه از مفهوم عدم که خود به واسطه ی علیت ساخته شده است؛ ساخته میشود. یعنی ما از عدم مفهوم وجود را استنباط میکنیم. بدین گونه که اشتباها مفهوم عدم را ایجاد میکنیم و بعد با استفاده از مفهوم معکوسش به وجود معنی میدهیم. این در حالی است که وجود اساسا فاقد معنی است چرا که عدم فاقد معنی و ساختگی است. همه چیز هست و نیستی، اشتباهی ذهنی است. با نبود نیستی، وجود هم فاقد معنی می شود؛ همانگونه که با نبود زشتی، زیبایی بی معنی میشود. تمامی معلول هایی را نیز که در دنیای اطراف میبینیم؛ تماما معلول هایی نیستند که از هیچ به وجود آمده باشند. هستی، همه جا هست و هیچ علت وجودی نمی خواهد.

  • محمدجواد گلشن
  • جمعه ۹ تیر ۹۶

سانسورچی

ما دائماً با معشوقه هایمان شطرنج بازی می کنیم

وقتی که صفحه ی شطرنج را روبرویمان می بینیم

ما کنار زن هایمان ایستاده می خوابیم

تا مگر به ما شبیخون نزنند

عشقمان را می کشیم

دیگر این دوئل را نخواهیم باخت

کلمه را تکّه تکّه می کنیم

آن تکّه اش را بر می داریم

که تو دوستش می داری

عقلمان را بگیر 

تمام تلاشمان را می کنیم تا فکر نکنیم

جانمان را بگیر

اگر تو بخواهی به بطن خویش باز می گردیم

که اشتباه در جهانت وارد شدیم

به خدا قسم صورتم را خواهم کَند

تمام اجزای بدنم را می بُرم

که من جسمی چاق و لاغر و زشتم

و تو زیبایی و زیباییت از فرنگ آمده

اوج گرفته ای از فرهنگ هزار ساله ات

آنگونه که در آسمان جای گرفتی

و خدایمان شدی

دنیا متعلق به توست

تو ای مومن ترین مومنان،سانسورچی،

تو سانسور کن!

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۵ فروردين ۹۶

خدا مرده است

خدایان کهن مدتی پیش مرده اند و در حقیقت این یک مرگ خوب و لذت بخش برای خدایان بود! 

مرگ آنها چنان نبود که تا صبحدم جان بکنند؛ چنین سخنی دروغ است!

برعکس آنها یکدفعه سر به خنده دادند و چندان خندیدند که مردند!

این هنگامی بود که یکی از خدایان سخنی کفر آمیز گفت: فقط یک خدا بیش نیست! تو نباید در برابر من خدای دیگری داشته باشی.

بدین سان یک صورت تقلیدی خدا، یک خدای حسود، خود را فراموش کرد.

و تمام خدایان شروع به خنده کردند و کرسی های خود را تکان دادند و فریاد زدند: پس معنی خدایی این نیست که خدایانی وجود دارند؛ بلکه این است که خدایی وجود ندارد؟

هر که گوش دارد بشنود.

چنین گفت زرتشت


''خدا مرده است!'' این گفته ی نیچه به این معنا نیست که خدایی در واقعیت وجود داشته و اکنون مرده است. در واقع اصلا خدایی نبوده است که بمیرد. خدا در ذهن انسان ها با ویژگی هایی خاص متولد شده است و حال با تغییر آن ویژگی ها ناگزیر مرده است. مثل این می ماند که انسان در دوره ای تاریخی از کالسکه و اسب برای رفت و آمد استفاده می کرده و اکنون با ساخت ماشین آن کالسکه دیگر نیازی را برطرف نمی کند پس می میرد. خدا نیز در دوره ای تاریخی بنا بر نیاز بشر به وجود می آید و در ادامه با پیش آمدن شرایطی که با مسائل مربوط به دین و خدا در تناقض است و در نتیجه ظهور ابر انسان می میرد و دیگر نیازی به وجودش احساس نمی شود.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

نوشتاری درباره ی خدای مستقل از زمان و مکان و علت

اگر چیزی ازلی باشد پس آغاز ندارد، پس بی نهایت است و چون بی نهایت است، پس در هیچ جا نیست؛ زیرا مکان آن را محدود می نماید، چیزی که در هیچ جا نیست، هیچ است. ''پروتاگوراس''


کانت در ''نقد عقل محض'' می گوید عقل ما محصور به زمان، مکان و علیت است در نتیجه ما نمی توانیم هیچ شناختی نسبت به مفاهیمی که به این محصورات محدود نمی شوند داشته باشیم. به عنوان مثال در خصوص مفهوم خدا که محدود به هیچ کدام از این حصرها نیست؛ ما تنها می توانیم خدایی را تصور کنیم که محدود به ذهن ما باشد اما هیچ وقت نمی توانیم چنین خدایی را بشناسیم. ممکن است وجود داشته باشد اما نمیتوان اثباتش کرد. سخن بالا از پروتاگوراس نیز که به ظاهر آن را مغالطه آمیز تصور میکنیم در واقع کوششی است برای بیان این محصورات در قالبی دیگر.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

ستایشی بر کتاب چنین گفت زرتشت

ای اهل شریعت!

به پاس تمامی ناسپاسی هایتان نسبت به تفکر زمینی و به نشانه ی نسخ معجزه ی گرانقدرتان؛ اینک از تحفه ای شگرف با شما سخن می گویم! این پاداش نه طبق گفتارتان یک سوره بلکه گنجینه ای بس فراتر از آن چیزی است که تمامش میخوانید! در شگفت خود دیوانه خواهید شد اگر زمینیش بینید! ای نه گویان زمینی در رویاروییش ایمانتان را سخت لغزنده می بینم. ترسم روزی از آسمان بر سرتان ندا سر دهند: کای طالبان آسمان! اینک خدایان به گرامی داشت این کتاب زمین را می پرستند!

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید