۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دولت» ثبت شده است

تشکیل دولت کشور

انسان های اولیه، به مانند تمامی حیوانات دیگر، نمونه ی کاملی از اراده ی حیات بودند. این غریزه ی سرکش بقا بود که انسان ها را وادار به اعمال مختلف می کرد و اراده ی انسان ها، در کم ترین حد خود قرار داشت.

با تکامل تدریجی انسان ها، نقش تفکر و اراده حالت پر رنگ تری را به خود گرفت و باعث شکل گیری اراده ای جدید به نام قدرت شد. قدرت، در واقع، حالت متکامل و متفکرانه ی اراده ی حیات پیشین بود.

انسان ها، فی ذاته طالب قدرتند. هر یک، می کوشند با راهکارهای ویژه، بر دیگری پیروز شوند. اگر انسان ها به حال خود رها شوند؛ هر یک به گرگی بدل خواهند شد که همدیگر را خواهند درید.

هیچ کس حاضر نیست در زیر یوغ انسانی دیگر قرار گیرد و از طرفی تمام انسان ها، بر حسب اراده ی بقا از مرگ هراسانند پس همه به یک قرارداد اجتماعی تن می دهند که می تواند خوی قدرت طلبی آن ها را مهار کند و نیاز های بیشتری از آنها را برطرف نماید. قراردادی که از قدرت تک تک انسان ها نشأت گرفته و موجودی جدید به نام دولت را تولید می کند. دولت، پادشاهی است که با استفاده از حربه ی مجازات، انسان ها را تسخیر می کند. 

دولت ها، قوانین، ادیان و اخلاقیات همگی اموری هستند که ما به آنها اعتبار می دهیم تا در مقابل قدرت طلبی انسان ها بایستند.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵

فلسفه وکالت

جام را بگیر سقراط ما وارثان سفسطه ایم...

اگر بخواهیم حقوق را اصیل بشناسیم؛ باید به زمان سوفسطاییان بازگردیم. سوفسطاییان دو سنت را بنا نهادند؛ یکی اینکه آنها نخستین کسانی بودند که در قبال تعلیم پول دریافت میکردند و دوم اینکه آنها حق را زاییده ی درک افراد می دانستند و از این رو در مقابل دریافت پول از افرادی که حق با آنها نبود دفاع می کردند و کردار آنها را حق نشان می دادند. مردم شکست خورده در دادگاه که حق با آنها بود به مرور با سوفسطاییان همراه شدند و گفتار آنها را تایید کردند. در چنین شرایطی که کوچکترین سخنی از حقیقت در میان نبود سقراط ظهور می کند و مردم را به نگرش دوباره درباره ی قوه ی تعقل دعوت میکند و اساس سوفسطاییان را بر می اندازد اما دو سنتی که آنها بنا نهادند تا به امروز ادامه دارد. وقتی به حقوق نگاه میکنیم گفتارهایی را درباره ی آن می بینیم که با اصالت آن کاملا متفاوت است. گفتارهایی از قبیل اینکه یک وکیل خوب کسی است که جانب حق را می گیرد و از حق دفاع می کند اما آیا به راستی به چنین شخصی مفهوم خوب اتلاق می شود؟ یا با توجه به اصالت کلمه وکیلی خوب است که در هر حال بتواند از موکل خود دفاع کند و او را پیروز نشان دهد؟ تعریف امروزی از وکالت کاملا با اخلاق همراه شده است. خوب در ترکیب وکیل خوب کسی را گویند که اخلاق را رعایت میکند و نه آنکه در وکالت به درجه ی بالاتری رسیده است. حقوق امروزی نیز همان است که پروتاگوراس در دو هزار و پانصد سال پیش از آن سخن می گوید. یعنی باید حقیقت گرایی،آرمان گرایی و نسبی نگری را دور انداخت. حقیقتی در جهان وجود ندارد. خود انسان است که حقیقت را بنا نهاده است. قوانین مطلق هستند. یک جرم میان دو نفر با شرایط کاملا متفاوت کیفر متفاوت ایجاد نمی کند و دولت ها کسانی هستند که به شدت از شما استقبال خواهند کرد و از نظر شغلی شما را تامین میکنند. زیرا این شمایید که ضامن بقای حکومت آنها هستید.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۱۳ مهر ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید