۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زمان» ثبت شده است

در ستایش زمان حال۲

تنها زمان حال واقعیت دارد. گذشته مانند سایه هایی تیره و تار که شامل مجموعه ای از رویدادهای مبهم است نمایان می شود و آینده در بر دارنده ی رویدادهایی با مجموعه اجزایی غیر قابل پیش بینی و غیر قابل اطمینان است. 

پس چقدر نادانند آنها که فکر می کنند عمر دراز برایشان خوشی و فضیلت می آورد. آنها در هر زمانی که بمیرند نسبت به گذشته و آینده شان یکسانند و کی مردن تفاوتی برایشان نمی کند. آنها نمی دانند که مهم چقدر زندگی کردن نیست بلکه چه و چطور زندگی کردن است. چرا که چگونگی زندگی زمان حال ما را شکل می دهد.

  • محمدجواد گلشن
  • چهارشنبه ۱۰ آبان ۹۶

رابطه ی زمان لذت و رنج و ملال

زمان و لذت و رنج و ملال رابطه ی تنگاتنگی با یکدیگر دارند. در هنگام لذت، زمان برای ما به سرعت پیش می رود و بر عکسش در هنگام رنج و ملال زمان به کندی می گذرد. هیچ وقت پیش نیامده که ما در حال لذت باشیم و زمان کند بگذرد و یا در حال رنج و ملال و زمان زود بگذرد. به عبارتی زمان و لذت و یا زمان و رنج لازم و ملزوم یکدیگرند.

 دو نتیجه با استفاده از مقدمه ی بالا:

 یک اینکه زمان با ذهن انسان ارتباط کاملی دارد به گونه ای که حالات ذهنی مختلف، بر رویش اثر میگذارد و آن را کم و بیش میکند. از این استدلال میتوان چنین نتیجه گرفت که زمان میتواند امری ذهنی باشد و نه خارجی و عینی. -چنانچه کانت به آن اشاره کرده است-

 دو اینکه ذات زندگی -به زندگی اشاره کردم و نه طبیعت چرا که معتقدم برخلاف گفته ی شوپنهاور این طبیعت نیست که شر است بلکه رابطه ی حیوان و طبیعت که زندگی نامیده میشود شر به حساب می آید. ما نباید شر بودن این رابطه را به کل طبیعت تعمیم دهیم- نمی تواند خیر تلقی شود چرا که لذت در هنگامی حاصل میشود که زندگی با سرعت میگذرد و رنج و ملال در هنگامی است که ما در حال بهره ی کامل از زندگی هستیم و زندگی در نهایت کندی خویش است. میتوان نتیجه ای کاربردی نیز از این مطلب داشت که به جای پیدا کردن لذت و تلاش برای دستیابی به آن طوری زندگی کنیم که زندگی هر چه تندتر بگذرد چرا که در شتاب زمان است که لذت ایجاد میشود. حتی میتوان خودِ گذر عمر را نیز جزیی از لذات به حساب آورد.

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

در ستایش زمان حال

تنها زمان حال اهمیت دارد.

به این علت ما به زندگی کودکیمان رشک می بریم و آن را عالی تصور می کنیم که زمان و رنج قبل تری برای آن وجود ندارد تا به آن بیاندیشیم و رنج بکشیم و اندوه آینده ای نیز در کار نمی باشد بلکه همه چیز حال است.

بیایید برای همیشه در حال زندگی کنیم تا همیشه کودک باشیم.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶

نوشتاری درباره ی خدای مستقل از زمان و مکان و علت

اگر چیزی ازلی باشد پس آغاز ندارد، پس بی نهایت است و چون بی نهایت است، پس در هیچ جا نیست؛ زیرا مکان آن را محدود می نماید، چیزی که در هیچ جا نیست، هیچ است. ''پروتاگوراس''


کانت در ''نقد عقل محض'' می گوید عقل ما محصور به زمان، مکان و علیت است در نتیجه ما نمی توانیم هیچ شناختی نسبت به مفاهیمی که به این محصورات محدود نمی شوند داشته باشیم. به عنوان مثال در خصوص مفهوم خدا که محدود به هیچ کدام از این حصرها نیست؛ ما تنها می توانیم خدایی را تصور کنیم که محدود به ذهن ما باشد اما هیچ وقت نمی توانیم چنین خدایی را بشناسیم. ممکن است وجود داشته باشد اما نمیتوان اثباتش کرد. سخن بالا از پروتاگوراس نیز که به ظاهر آن را مغالطه آمیز تصور میکنیم در واقع کوششی است برای بیان این محصورات در قالبی دیگر.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید