۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زن» ثبت شده است

زنان و چالش هایشان

در طول تاریخ فلسفه همیشه به جنس زن با دید تردید و خواری نگریسته شده است. این دید چه دیدی درست و برخاسته از ماهیت زنان باشد چه دیدی غلط و برخاسته از جامعه قابل تامل است. اینکه یک فیلسوف -و نه یک فرد عامی- زنان را کوتاه عقل می داند و فیلسوف دیگری از راه می رسد و آن را تایید می کند و چند وصف شدیدتر بر آن می افزاید واقعه ای غمگسار را برای زنان رغم می زند. 

زنان در طول تاریخ دائما دچار بحران هویت بوده اند. این مردان بودند که به واسطه ی قدرت بیشتر تفکر خود را تعمیم می دادند و زنان ضعیف به ناچار باید آن نقشی را می پذیرفتند که مردان برای آنها انتخاب کرده بودند. این کلام آشنای فمنیستها برای دفاع از بی پایان ننگی است که در طول تاریخ گریبان زنان را گرفته است.  چگونه می شود در میان بیشمار اهل نبوغ نام حتی یک زن نیز در میان نباشد؟ چگونه می شود در طول کل تاریخ بشریت زنان همواره یک گونه زندگی کرده باشند؟ همواره گرفتار آرایش و چشم و هم چشمی و غیبت و تمامی صفاتی باشند که برای انسان های کودن استفاده می شود به گونه ای که زن بودن حتی سبب شرم و ناراحتی می شود. آیا با این حساب دفاع فمنیستی گزافه ای بیش نمی نماید؟ 

مقدمه ی بالا را گفتم تا به اینجا برسم که هر زنی که خودش را معاف از سیر تاریخی می داند که به او نسبت داده اند و گذشته را جبری می داند که بر سرش خراب کرده اند؛ سریع تر باید دست خود را از این ننگ بشوید و چنان زندگی کند که نه تنها بر خلاف روال گذشته بلکه بر خلاف تباهی کنونی نیز باشد. همیشه چالش هایی بر راه زنان وجود داشته است. باید اعتراف کرد که در گذشته زنان به تمامی شکست خورده اند. اکنون لحظه ای است که می تواند تمامی آن گذشته را از یاد ببرد. اکنون نیز چالش های مهمی وجود دارد. سایه ی سنگین کاپیتالیسم غربی بر سر جهان که تمامی ایدئولوژی ها را متاثر کرده است و نگاه سرمایه ای و کالاییش به زن و نیز دین و نگاه افیونی و سرکوب گرانه اش دو چالش مهمی است که جهان معاصر را نیز مانند جهان های گذشته برای زنان تلخ کرده است. اگر زنی میخواهد خود را تبرئه کند باید از این دو و امثالهم بگذرد و نتایج زیان بارش را نیز بپذیرد وگرنه نباید هیچ شکایتی از گزارات تاریخی و دیدگاه های زن ستیزانه نسبت به خود داشته باشد که هر حقی مسئولیتی را نیز در کنار خود می آورد.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۱۶ مهر ۹۶

سانسورچی

ما دائماً با معشوقه هایمان شطرنج بازی می کنیم

وقتی که صفحه ی شطرنج را روبرویمان می بینیم

ما کنار زن هایمان ایستاده می خوابیم

تا مگر به ما شبیخون نزنند

عشقمان را می کشیم

دیگر این دوئل را نخواهیم باخت

کلمه را تکّه تکّه می کنیم

آن تکّه اش را بر می داریم

که تو دوستش می داری

عقلمان را بگیر 

تمام تلاشمان را می کنیم تا فکر نکنیم

جانمان را بگیر

اگر تو بخواهی به بطن خویش باز می گردیم

که اشتباه در جهانت وارد شدیم

به خدا قسم صورتم را خواهم کَند

تمام اجزای بدنم را می بُرم

که من جسمی چاق و لاغر و زشتم

و تو زیبایی و زیباییت از فرنگ آمده

اوج گرفته ای از فرهنگ هزار ساله ات

آنگونه که در آسمان جای گرفتی

و خدایمان شدی

دنیا متعلق به توست

تو ای مومن ترین مومنان،سانسورچی،

تو سانسور کن!

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۵ فروردين ۹۶

آریستوکراسی

اینان چیزی دارند که از آن به خود می بالند و به راستی مایه ی این مباهات چیست؟

آن را فرهنگ می نامند تا خود را از شبانان، ممتاز شمارند. از این روی چون واژه ی خوار داشتن با غرورشان ناسازگار است، از آن می گریزند. پس من با غرورشان سخن می گویم. با خوار شمردنی ترین حیوانات با آنان سخن خواهم گفت. از واپس مانده ترین انسان.

چنین گفت زرتشت

فردریش نیچه


کار به جایی می رسد که مشتی لنگ و ناتوان، مشتی جهش نیافته ی بوزینه بر انسان حکومت می کنند(طبیعی است که این ناتوانی برخاسته از ذهن الکن است و نه جسم ضعیف. چرا که تا قبل از ظهور انسان عامل بقا جسم قوی تر بود و با ظهور وی این عقل بود که با نیروی برتر خود جای جسم قوی تر را گرفت.) و برتران واقعی باید در پوستین خویش زندگی کنند. چرا که در میان مشتی حیوان برتری همان جسم برتر است. برتری همان چیزهایی است که باعث شعف حیوانات می شود. این ثمره ی دموکراسی است که حیوانات را بر آدمیان مسلط کند. آنها بر اساس غریزه ی حیوانی خویش که همان فرهنگ است بر آدمیان حکومت می کنند. فی الواقع چه تفاوتی است میان فرهنگ آدمیان و غریزه ی حیوانات؟ جز آنکه حیوانات به غریزه ی خود مجبورند کاری را انجام دهند و آدمیان با میل خود در فرهنگ غرق میشوند. ما آدمیان با فرهنگ زدگی بزرگ می شویم لکن در جایی با دو راه مواجه ایم. یا همان تقلید حیوانی را ادامه دهیم یا چون شیری بر آنها حمله ور شویم و آنها را با محک عقل بسنجیم. اکثر مردمان راه اول را بر می گزینند پس ما اصیلان چرا باید به دموکراسی تن دهیم تا تقلید کنندگان بر ما خشم بگیرند. طبیعت همان طبیعت خشن و بی رحم است. طبیعت به ما می گوید تنها کسانی بر جای می مانند که وی آنها را انتخاب کند. عامل بقای ما همان تفکر ما است. بیایید شایستگان را بر تخت بنشانیم زیرا آنان هستند که بقای تمام انسان ها را تضمین می کنند. بیایید عدالت پیشه کنیم. هر گروه را در جای مخصوصش قرار دهیم. بگویید فضلا حاکمان ما هستند زیرا بهتر از هر کس دیگر در نجات ما می کوشند. بگویید جسم های برتر کارگران ما هستند زیرا بهتر از هر کس دیگر باعث شکوفایی اقتصادی ما می شوند. بگویید زنان معشوقه های ما هستند زیرا آنانند که انسان برتر را به وجود می آورند و وی را تربیت میکنند و آنانند که روح مرد را سترگ میگردانند.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید