۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر آزاد» ثبت شده است

به دریا باز گردیم

1.

به دریا بازگردیم

ماهیانی گفتند

بر فراز آب ها

روی پلی معلق

2.

کوه های بلند 

اجر خود را گرفتند

دریا

بخشیدشان ماه را

3.

سوزنده آتشی

کنار جوی آب 

فریاد می کشید

4.

قطره ای محبوس صخره هاست

موج ها اگر چنین می کوبند

  • محمدجواد گلشن
  • جمعه ۲۸ اسفند ۹۴

جهان را نجات خواهم داد

1.

نخستین بارش چشمانم

درخت هایی رویاند

با تن پوشی سیاه

2.

آواز سر داد

:((جهان را نجات خواهم داد.))

سبز برگی بر درختی خشک

3.

جنگل می سوخت

رقصیدند آتش و باد

  • محمدجواد گلشن
  • دوشنبه ۱۷ اسفند ۹۴

در شکوفه ها می نگرم

1. 
در شکوفه ها می نگرم
به یاد می آورم
روزی را
زیر خاک
درختی رویاند
بوسه هایمان

2.
دریا
چه پریشان می نمود
نزدیک شد ماه

3.
به درازا کشید
سایه ی شب
در زیر آفتاب
  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۱ اسفند ۹۴

با تیر اول

با تیر اول

تمام سربازان

کشته شدند

لوله ی تانک ها

عقب گرد کردند

خمپاره ها

اسباب بازی بچه ها شدند

خانه ها

در آتش سوختند

مردم

به شهرهای دیگر پناه بردند

و من...

آخرین جاندار شهر

کورزادی بودم

که در آرزوی چشمهایش

مردم!

  • محمدجواد گلشن
  • جمعه ۳۰ بهمن ۹۴

عشق سفره ی عقد را پهن کرد

ﻋﺸﻖ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﻋﻘﺪ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ ﮐﺮﺩ. ﺳﻔﺮﻩ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﺰﯾﻦ ﺷﺪﻩﺑﻮﺩ. ﺳﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﻃﻼ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ. ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎﻣﻮﻫﺎﯾﯽ ﮔﻨﺪمین ﻭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﯽ به رنگ آبی دریا ﻣﺮﺍ ﻣﯽﻧﮕﺮﯾﺴﺖ . ﻋﺎﻗﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺮﺩ : ﺍﻟﻨﮑﺎﺡ ﺳﻨﺘﯽ ﻓﻤﻦ ... ‏[ﺳﮑﻮﺕ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.‏]ﺑﻨﺪﻩ ﻭﮐﯿﻠﻢ؟

.

.

.

.

.

.

با ﭼﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ؟

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ

ﺑﺎ پاپیون ﺗﺰﯾﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺭﺍ

ﺑﻪ ﺣﺠﻢ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺗﻨﺖ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ

ﮐﻼﻫﺖ ﺭﺍ ﻗﺎﺿﯽ ﮐﻦ !

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ؟

ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺸﺎﺩﯼ ﮐﻼﻩ ﺭﺍ

ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ

ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺭﺍ

ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﺮﻭ ﺑﺮ!

ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﻋﯿﺐ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ !

ﮔﺮﺩﺁﮔﺮﺩ ﺣﺠﻠﻪ ﺭﺍ

ﺑﻪ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﯿﺪ

ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍﺷﻔﺎﻑ ﮐﻨﯿﺪ

ﻋﮑﺲ ﻫﺎﯼ ﻫﻨﺮﯼ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ

ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯ

ﻣﺠﻼﺕ ﭘﻮﺭﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻓﺮﻭﺧﺘﯿﺪ

ﻭ ﻓﺮﺩﺍ...

ﺷﺐ

ﺑﺎ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻣﻤﺘﺪ

ﻧﻮﻋﺮﻭﺱ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ

ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ

ﯾﮑﯽ

ﯾﮑﯽ

ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻧﺪ

ﻭ ﻣﻦ...

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ

ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ

ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﻧﯿﺎﻣﺪ !

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۰ بهمن ۹۴
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید