۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

سانسورچی

ما دائماً با معشوقه هایمان شطرنج بازی می کنیم

وقتی که صفحه ی شطرنج را روبرویمان می بینیم

ما کنار زن هایمان ایستاده می خوابیم

تا مگر به ما شبیخون نزنند

عشقمان را می کشیم

دیگر این دوئل را نخواهیم باخت

کلمه را تکّه تکّه می کنیم

آن تکّه اش را بر می داریم

که تو دوستش می داری

عقلمان را بگیر 

تمام تلاشمان را می کنیم تا فکر نکنیم

جانمان را بگیر

اگر تو بخواهی به بطن خویش باز می گردیم

که اشتباه در جهانت وارد شدیم

به خدا قسم صورتم را خواهم کَند

تمام اجزای بدنم را می بُرم

که من جسمی چاق و لاغر و زشتم

و تو زیبایی و زیباییت از فرنگ آمده

اوج گرفته ای از فرهنگ هزار ساله ات

آنگونه که در آسمان جای گرفتی

و خدایمان شدی

دنیا متعلق به توست

تو ای مومن ترین مومنان،سانسورچی،

تو سانسور کن!

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۵ فروردين ۹۶

حقیقت و نمود آن

اگر این فرض را داشته باشیم که عشق چیزی جز نیاز جنسی نیست و کسی در جواب ما بگوید اگر عشق همان نیاز جنسی است پس اگر این نیاز جنسی را از کسی سلب کنیم او عاشق نمی شود؛ سخت در اشتباه است. در طول زندگی نیاز جنسی بر ما به شدت اثر گذاشته است و حتی اگر آن را سلب کنیم اثر درونی شده ی آن را نمی توانیم در خودمان از بین ببریم. چنان که اگر در مقابل نور، جسمی قرار گیرد سایه ی آن جسم که نشان دهنده ی وجود نور است از بین نمی رود. چنین است تاثیر حقیقت. حقیقت نابود نخواهد شد. حتی اگر آن را مسدود کنیم؛ نمودهایش به شکل های گوناگون جلوه می کند.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

امیر بی گزند

.

شاید اوّلین چیزی که مخاطب این آلبوم را جذب می کند؛ آهنگ هایی باشد که شعر آن متعلّق به مولوی است. ریتم این آهنگ ها به شدّت تند می باشد. در حالی که ریتم آهنگ های دیگر، کند است. با شنیدن این آهنگ ها فرد به وجد می آید، به گونه ای که ناخودآگاه، ذهن انسان به سمت رقص و سماع می رود. احتمالاً تصویر آلبوم نیز حکایت از این ماجرا می کند. شعر هایی که از مولوی انتخاب شده؛ بسیار زیرکانه است و خود مفهوم آنها که درباره ی عشق به خداوند است؛ حالت عارفانه ی سماع را به یاد می آورد. در کل، فکر میکنم چاوشی تازه خودِ واقعیِ خود را پیدا کرده است.


پ.ن: نکته ی جالب دیگر این آلبوم در آهنگ "امیرِ بی گزند" است. ابتدای آن با اذانی شروع می شود که شاهین هم پیشتر آن اذان را در ابتدای آهنگ سلام خود استفاده کرده بود.

  • محمدجواد گلشن
  • دوشنبه ۱۷ خرداد ۹۵

به باد سرکش عشقت

به باد سرکش عشقت بگو کاهی نمی خیزد

که تیر عشق بر هر کس خورد آهی نمی خیزد


ستم را پیشه ی خود می کند اما نمی داند

که دریای دلم چون تیره شد ماهی نمی خیزد


مگر عشق من بیدل در او تاثیر هم دارد؟

که چاه عاشق شده است از آسمان ماهی نمی خیزد


کویر وحشتم هر لحظه آتشبار می گردد

و می دانم از این آتش سرا چاهی نمی خیزد


درون عشق آبادش دلم ویرانه ای گشته

گدایی که به ثروت می رسد شاهی نمی خیزد


صدایم را بخوان از لب؛به هر جا می روی باشد

ولی روزی که برگردی؛بدان راهی نمی خیزد

  • محمدجواد گلشن
  • جمعه ۳۱ ارديبهشت ۹۵

شب از نگاه توست

ﺷﺐ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺳﯿﺎﻩ …

ﻓﮑﺮﯼ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﻝ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﮐﻨﺪ


ﺷﯿﺮﯾﻦ من تویی ﻭ همان ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺏ

ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ ﮐﻮﻫﮑﻦ کند


ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﭘﻮﭺ ﻣﺎ

ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﺰﻡ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻣﻦ ﮐﻨﺪ


ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻥ ﮐﻪ ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﻋﺸﻖ

ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺷﻨﻮﺍﯾﻢ ﺳﺨﻦ ﮐﻨﺪ


ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻧﻈﺮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﺳﺖ

ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺟﺎﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﻗﺼﺪ ﻭﻃﻦ ﮐﻨﺪ

  • محمدجواد گلشن
  • جمعه ۳۰ بهمن ۹۴

دیوار خودش گفت که ویرانه تر است

1.

دیوانه شده است و عشق دیوانه تر است

از سوزش شمع/عشق پروانه تر است

دیوار خودش گفت که عشق آزادی است

دیوار خودش گفت که ویرانه تر است

2.

این رشته که از ماه کشیده شده است

در دوره ی نوزیست تنیده شده است

تحقیق عمل آمده گوید ﺍَﺑﺮﺍﻡ

در حال نماز ماه دیده شده است


پ.ن1: دوران نوزیست یا ﺳِﻨﻮﺯﻭﺋﯿﮏ یکی از دوران های تاریخ زیستی زمین است و مهم ترین ویژگی های آن پیدایش انسان و تنوع و گسترش پستانداران است.

پ.ن2: نام ابراهیم در کتاب مقدس ﺍَﺑﺮﺍﻡ ذکر شده است.

  • محمدجواد گلشن
  • جمعه ۳۰ بهمن ۹۴

عشق سفره ی عقد را پهن کرد

ﻋﺸﻖ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﻋﻘﺪ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ ﮐﺮﺩ. ﺳﻔﺮﻩ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﺰﯾﻦ ﺷﺪﻩﺑﻮﺩ. ﺳﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﻃﻼ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ. ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎﻣﻮﻫﺎﯾﯽ ﮔﻨﺪمین ﻭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﯽ به رنگ آبی دریا ﻣﺮﺍ ﻣﯽﻧﮕﺮﯾﺴﺖ . ﻋﺎﻗﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺮﺩ : ﺍﻟﻨﮑﺎﺡ ﺳﻨﺘﯽ ﻓﻤﻦ ... ‏[ﺳﮑﻮﺕ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.‏]ﺑﻨﺪﻩ ﻭﮐﯿﻠﻢ؟

.

.

.

.

.

.

با ﭼﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ؟

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ

ﺑﺎ پاپیون ﺗﺰﯾﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺭﺍ

ﺑﻪ ﺣﺠﻢ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺗﻨﺖ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ

ﮐﻼﻫﺖ ﺭﺍ ﻗﺎﺿﯽ ﮐﻦ !

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ؟

ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺸﺎﺩﯼ ﮐﻼﻩ ﺭﺍ

ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ

ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺭﺍ

ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﺮﻭ ﺑﺮ!

ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﻋﯿﺐ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ !

ﮔﺮﺩﺁﮔﺮﺩ ﺣﺠﻠﻪ ﺭﺍ

ﺑﻪ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﯿﺪ

ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍﺷﻔﺎﻑ ﮐﻨﯿﺪ

ﻋﮑﺲ ﻫﺎﯼ ﻫﻨﺮﯼ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ

ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯ

ﻣﺠﻼﺕ ﭘﻮﺭﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻓﺮﻭﺧﺘﯿﺪ

ﻭ ﻓﺮﺩﺍ...

ﺷﺐ

ﺑﺎ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻣﻤﺘﺪ

ﻧﻮﻋﺮﻭﺱ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ

ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ

ﯾﮑﯽ

ﯾﮑﯽ

ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻧﺪ

ﻭ ﻣﻦ...

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ

ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ

ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﻧﯿﺎﻣﺪ !

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۰ بهمن ۹۴
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید