۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غریزه» ثبت شده است

در ماریجوانا

زندگی مجموعه ای است از گرایشات مختلف که افراد در برخوردشان با محیط و اطرافیان دارا می شوند. یک انسان هنگامی که به وجود می آید عاری از هر گونه گرایش است (غریزه را باید جدای از گرایش دانست) و با تجربه کردن گرایش یا فاز کسب می کند. به عنوان مثال هنرمند بودن، متفکر بودن و یا حتی افسرده و یا مضطرب بودن همگی نوعی فاز به شمار می آیند. البته نباید نقش استعداد را در فرایند فاز برداری نادیده گرفت. یک انسان متفکر میتواند استعداد تفکر را داشته باشد یا نه ولی چنانچه استعدادش را داشته باشد در مسیر رسیدن به تفکر داری دشواری کمتری نسبت به شخصی است که استعداد تفکر را ندارد. اما آیا می توان ارجحیتی میان این فازها قرار داد یا خیر؟ طرفداران حقوق برابر انسان ها بر این عقیده اند که تمامی فازها در یک رده قرار دارند و نمی توان یکی را بر دیگری ترجیح داد. اما مخالفین این نوع دیدگاه معتقدند که انسان بر اساس معیار خاصی دست به انتخاب هر فاز می زند و همین معیار است که فازها را رده بندی می کند. برای مثال فروید معتقد به اراده ی لذت است و نیچه معتقد به اراده ی قدرت. پس فازهایی که سبب لذت انسان می شوند به عقیده ی فروید دارای برتری نسبت به فاز هایی هستند که سبب رنجش او میشوند و به عقیده ی نیچه فازهایی که قدرت به همراه می آورند برتر هستند.

اما نقش ماریجوانا در این مطلب چیست؟ در حالت عادی کسانی که فاز خاصی را انتخاب کرده اند به سختی می توانند آن را تغییر دهند ولی ماریجوانا مانند یک کاتالیزگر عمل می کند و به این فرایند سرعت و سهولت میبخشد. به عنوان مثال شخصی که دچار افسردگی است با مصرف ماریجوانا و تغییر شرایط محیطی در هنگام اثربخشی ماریجوانا می تواند بر افسردگی خود غلبه کند.

* این مطلب صرفا تجربه ی من از مصرف این ماده بود اما باید نسبت به مضرات ماری جوانا و اعتیاد به مصرفش دقت کافی صورت گیرد.

  • محمدجواد گلشن
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

تشکیل دولت کشور

انسان های اولیه، به مانند تمامی حیوانات دیگر، نمونه ی کاملی از اراده ی حیات بودند. این غریزه ی سرکش بقا بود که انسان ها را وادار به اعمال مختلف می کرد و اراده ی انسان ها، در کم ترین حد خود قرار داشت.

با تکامل تدریجی انسان ها، نقش تفکر و اراده حالت پر رنگ تری را به خود گرفت و باعث شکل گیری اراده ای جدید به نام قدرت شد. قدرت، در واقع، حالت متکامل و متفکرانه ی اراده ی حیات پیشین بود.

انسان ها، فی ذاته طالب قدرتند. هر یک، می کوشند با راهکارهای ویژه، بر دیگری پیروز شوند. اگر انسان ها به حال خود رها شوند؛ هر یک به گرگی بدل خواهند شد که همدیگر را خواهند درید.

هیچ کس حاضر نیست در زیر یوغ انسانی دیگر قرار گیرد و از طرفی تمام انسان ها، بر حسب اراده ی بقا از مرگ هراسانند پس همه به یک قرارداد اجتماعی تن می دهند که می تواند خوی قدرت طلبی آن ها را مهار کند و نیاز های بیشتری از آنها را برطرف نماید. قراردادی که از قدرت تک تک انسان ها نشأت گرفته و موجودی جدید به نام دولت را تولید می کند. دولت، پادشاهی است که با استفاده از حربه ی مجازات، انسان ها را تسخیر می کند. 

دولت ها، قوانین، ادیان و اخلاقیات همگی اموری هستند که ما به آنها اعتبار می دهیم تا در مقابل قدرت طلبی انسان ها بایستند.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵

آریستوکراسی

اینان چیزی دارند که از آن به خود می بالند و به راستی مایه ی این مباهات چیست؟

آن را فرهنگ می نامند تا خود را از شبانان، ممتاز شمارند. از این روی چون واژه ی خوار داشتن با غرورشان ناسازگار است، از آن می گریزند. پس من با غرورشان سخن می گویم. با خوار شمردنی ترین حیوانات با آنان سخن خواهم گفت. از واپس مانده ترین انسان.

چنین گفت زرتشت

فردریش نیچه


کار به جایی می رسد که مشتی لنگ و ناتوان، مشتی جهش نیافته ی بوزینه بر انسان حکومت می کنند(طبیعی است که این ناتوانی برخاسته از ذهن الکن است و نه جسم ضعیف. چرا که تا قبل از ظهور انسان عامل بقا جسم قوی تر بود و با ظهور وی این عقل بود که با نیروی برتر خود جای جسم قوی تر را گرفت.) و برتران واقعی باید در پوستین خویش زندگی کنند. چرا که در میان مشتی حیوان برتری همان جسم برتر است. برتری همان چیزهایی است که باعث شعف حیوانات می شود. این ثمره ی دموکراسی است که حیوانات را بر آدمیان مسلط کند. آنها بر اساس غریزه ی حیوانی خویش که همان فرهنگ است بر آدمیان حکومت می کنند. فی الواقع چه تفاوتی است میان فرهنگ آدمیان و غریزه ی حیوانات؟ جز آنکه حیوانات به غریزه ی خود مجبورند کاری را انجام دهند و آدمیان با میل خود در فرهنگ غرق میشوند. ما آدمیان با فرهنگ زدگی بزرگ می شویم لکن در جایی با دو راه مواجه ایم. یا همان تقلید حیوانی را ادامه دهیم یا چون شیری بر آنها حمله ور شویم و آنها را با محک عقل بسنجیم. اکثر مردمان راه اول را بر می گزینند پس ما اصیلان چرا باید به دموکراسی تن دهیم تا تقلید کنندگان بر ما خشم بگیرند. طبیعت همان طبیعت خشن و بی رحم است. طبیعت به ما می گوید تنها کسانی بر جای می مانند که وی آنها را انتخاب کند. عامل بقای ما همان تفکر ما است. بیایید شایستگان را بر تخت بنشانیم زیرا آنان هستند که بقای تمام انسان ها را تضمین می کنند. بیایید عدالت پیشه کنیم. هر گروه را در جای مخصوصش قرار دهیم. بگویید فضلا حاکمان ما هستند زیرا بهتر از هر کس دیگر در نجات ما می کوشند. بگویید جسم های برتر کارگران ما هستند زیرا بهتر از هر کس دیگر باعث شکوفایی اقتصادی ما می شوند. بگویید زنان معشوقه های ما هستند زیرا آنانند که انسان برتر را به وجود می آورند و وی را تربیت میکنند و آنانند که روح مرد را سترگ میگردانند.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید