۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسفه وکالت» ثبت شده است

وکالت حرفه ای کاذب در گستره ی تاریخ

صفت وکیل به کسی اطلاق می شود که با آگاهی از قوانین و با قدرت کلام از موکل خود دفاع می کند و او را حق نشان می دهد.

اما آیا اصلا احتیاج به شغلی به نام وکالت هست؟

گمان من این است که وکالت از اندیشه ی سوفسطاییان و صرفا برای دفاع از حقانیت گفتارشان پایه ریزی شده است. گفتاری که بیان گر این مطلب است: من می گویم حقیقت ادراک انسان ها است و برای نشان دادن درستی آن به دفاع از افراد باطل می پردازم و آن ها را حق نشان خواهم داد.

با ظهور سقراط سوفسطاییان از بین می روند ولی شغل وکالت باقی می ماند و تا به امروز ادامه پیدا می کند؛ بدون آنکه علت و روحی(وکلا بین انتخاب اخلاقیات و اصالت وکالت سردر گمند) در بطن خود داشته باشد.

گروهی در پاسخ به سوال فوق معتقدند که با گسترش قوانین و تخصصی شدن آن نیاز به وکلا در جامعه ضروری است.

در پاسخ به این عقیده باید گفت: اولا آیا اصلا نیازی به دانستن قوانین از طرف شخص ثانویه ای غیر از قاضی وجود دارد؟ آیا نمی شود طرفین مدعی به نزد قاضی بروند و قاضی به حرف های آنها گوش دهد و سپس بر حسب قوانین حکم صادر کند؟ ثانیا چرا ما باید قوانین را به صورت پیچیده و پر از اصطلاحات خاص تدوین کنیم؟ آیا مگر غیر از این است که قوانین زاییده ی رسوم اخلاقی جامعه اند؟

  • محمدجواد گلشن
  • دوشنبه ۶ دی ۹۵

فلسفه وکالت

جام را بگیر سقراط ما وارثان سفسطه ایم...

اگر بخواهیم حقوق را اصیل بشناسیم؛ باید به زمان سوفسطاییان بازگردیم. سوفسطاییان دو سنت را بنا نهادند؛ یکی اینکه آنها نخستین کسانی بودند که در قبال تعلیم پول دریافت میکردند و دوم اینکه آنها حق را زاییده ی درک افراد می دانستند و از این رو در مقابل دریافت پول از افرادی که حق با آنها نبود دفاع می کردند و کردار آنها را حق نشان می دادند. مردم شکست خورده در دادگاه که حق با آنها بود به مرور با سوفسطاییان همراه شدند و گفتار آنها را تایید کردند. در چنین شرایطی که کوچکترین سخنی از حقیقت در میان نبود سقراط ظهور می کند و مردم را به نگرش دوباره درباره ی قوه ی تعقل دعوت میکند و اساس سوفسطاییان را بر می اندازد اما دو سنتی که آنها بنا نهادند تا به امروز ادامه دارد. وقتی به حقوق نگاه میکنیم گفتارهایی را درباره ی آن می بینیم که با اصالت آن کاملا متفاوت است. گفتارهایی از قبیل اینکه یک وکیل خوب کسی است که جانب حق را می گیرد و از حق دفاع می کند اما آیا به راستی به چنین شخصی مفهوم خوب اتلاق می شود؟ یا با توجه به اصالت کلمه وکیلی خوب است که در هر حال بتواند از موکل خود دفاع کند و او را پیروز نشان دهد؟ تعریف امروزی از وکالت کاملا با اخلاق همراه شده است. خوب در ترکیب وکیل خوب کسی را گویند که اخلاق را رعایت میکند و نه آنکه در وکالت به درجه ی بالاتری رسیده است. حقوق امروزی نیز همان است که پروتاگوراس در دو هزار و پانصد سال پیش از آن سخن می گوید. یعنی باید حقیقت گرایی،آرمان گرایی و نسبی نگری را دور انداخت. حقیقتی در جهان وجود ندارد. خود انسان است که حقیقت را بنا نهاده است. قوانین مطلق هستند. یک جرم میان دو نفر با شرایط کاملا متفاوت کیفر متفاوت ایجاد نمی کند و دولت ها کسانی هستند که به شدت از شما استقبال خواهند کرد و از نظر شغلی شما را تامین میکنند. زیرا این شمایید که ضامن بقای حکومت آنها هستید.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۱۳ مهر ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید