زندگی مجموعه ای است از گرایشات مختلف که افراد در برخوردشان با محیط و اطرافیان دارا می شوند. یک انسان هنگامی که به وجود می آید عاری از هر گونه گرایش است (غریزه را باید جدای از گرایش دانست) و با تجربه کردن گرایش یا فاز کسب می کند. به عنوان مثال هنرمند بودن، متفکر بودن و یا حتی افسرده و یا مضطرب بودن همگی نوعی فاز به شمار می آیند. البته نباید نقش استعداد را در فرایند فاز برداری نادیده گرفت. یک انسان متفکر میتواند استعداد تفکر را داشته باشد یا نه ولی چنانچه استعدادش را داشته باشد در مسیر رسیدن به تفکر داری دشواری کمتری نسبت به شخصی است که استعداد تفکر را ندارد. اما آیا می توان ارجحیتی میان این فازها قرار داد یا خیر؟ طرفداران حقوق برابر انسان ها بر این عقیده اند که تمامی فازها در یک رده قرار دارند و نمی توان یکی را بر دیگری ترجیح داد. اما مخالفین این نوع دیدگاه معتقدند که انسان بر اساس معیار خاصی دست به انتخاب هر فاز می زند و همین معیار است که فازها را رده بندی می کند. برای مثال فروید معتقد به اراده ی لذت است و نیچه معتقد به اراده ی قدرت. پس فازهایی که سبب لذت انسان می شوند به عقیده ی فروید دارای برتری نسبت به فاز هایی هستند که سبب رنجش او میشوند و به عقیده ی نیچه فازهایی که قدرت به همراه می آورند برتر هستند.

اما نقش ماریجوانا در این مطلب چیست؟ در حالت عادی کسانی که فاز خاصی را انتخاب کرده اند به سختی می توانند آن را تغییر دهند ولی ماریجوانا مانند یک کاتالیزگر عمل می کند و به این فرایند سرعت و سهولت میبخشد. به عنوان مثال شخصی که دچار افسردگی است با مصرف ماریجوانا و تغییر شرایط محیطی در هنگام اثربخشی ماریجوانا می تواند بر افسردگی خود غلبه کند.

* این مطلب صرفا تجربه ی من از مصرف این ماده بود اما باید نسبت به مضرات ماری جوانا و اعتیاد به مصرفش دقت کافی صورت گیرد.