۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چشم» ثبت شده است

جهان را نجات خواهم داد

1.

نخستین بارش چشمانم

درخت هایی رویاند

با تن پوشی سیاه

2.

آواز سر داد

:((جهان را نجات خواهم داد.))

سبز برگی بر درختی خشک

3.

جنگل می سوخت

رقصیدند آتش و باد

  • محمدجواد گلشن
  • دوشنبه ۱۷ اسفند ۹۴

با تیر اول

با تیر اول

تمام سربازان

کشته شدند

لوله ی تانک ها

عقب گرد کردند

خمپاره ها

اسباب بازی بچه ها شدند

خانه ها

در آتش سوختند

مردم

به شهرهای دیگر پناه بردند

و من...

آخرین جاندار شهر

کورزادی بودم

که در آرزوی چشمهایش

مردم!

  • محمدجواد گلشن
  • جمعه ۳۰ بهمن ۹۴
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید