۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کودک» ثبت شده است

در ستایش زمان حال

تنها زمان حال اهمیت دارد.

به این علت ما به زندگی کودکیمان رشک می بریم و آن را عالی تصور می کنیم که زمان و رنج قبل تری برای آن وجود ندارد تا به آن بیاندیشیم و رنج بکشیم و اندوه آینده ای نیز در کار نمی باشد بلکه همه چیز حال است.

بیایید برای همیشه در حال زندگی کنیم تا همیشه کودک باشیم.

  • محمدجواد گلشن
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶

یادداشتی بر دگردیسی در سه مرحله از کتاب چنین گفت زرتشت

دگردیسی اول:

چونان شتری در دل بیابان قدم می نهم. در پس و پیشم چیزی جز خار و شن نمی بینم. گرما بر من مستولی شده است. کو آن کسی که بر دوشم سنگین ترین ارزش ها را نهد؟ من چیزی نیستم جز سخت ترین نوع حیوان پس ای سختی ها مرا دریابید!


دگردیسی دوم:

آوخ که این بارها آنگونه نبودند که من می پنداشتم. بر خلاف ظاهرشان در باطن چیزی جز پسته هایی تهی مغز نبودند. باید می دانستم در توشه ی این مردم گوهری ناب تر از فراوان ترین نوع گوهر ها وجود ندارد! آری من از شتر بودن دست کشیدم. بارهایی چنین سبک لایق باربرانی قوی هیکل چون من نیست.

من آن شیرم که هیچ چیزی از من در امان نیست. بر ارزشهایتان تازانم. کدامتان جرئت رویارویی با من را دارید؟ 


دگردیسی سوم

روزی من شیر بودم؛ اکنون کودکم. دنیای خویش را چنان نابود کردم که دیگر هیچ چیز از آن باقی نماند. به راستی کسی که جهانش را از کف داد؛ جهانی در خویش می جوید! اکنون به یمن نابودی جهان کودکی شده ام بس خردسال. کودکی که ادعای پاکی پاکان را پاک می کند. کیست که در پاکی به پاکی وی برسد؟ جهان من چیزی جز آن نیست که خود با بهترین مصالح خواهم ساخت. خدای خویش را کشتم و خود به جای او تکیه خواهم زد.

  • محمدجواد گلشن
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵
شب
با گلوی خونین
خوانده‌ست
دیرگاه.
دریا
نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهیِ جنگل
به سوی نور
فریاد می‌کشد.

احمد شاملو
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید